چرا از نماز لذت نمی‌بریم؟
آیا لعن پیروان مذاهب باطل جایز است؟
نقدی متفاوت بر برهان شر
فیزیکالیسم و خدای رخنه‌پوش
آیا عذاب‌ شدید جهنم بی‌رحمانه نیست؟
لبیک یا حسین
آیا علوم تجربی هدفمندی جهان را رد می‌کند؟
نکاتی راهگشا درباره فرگشت
تعبد یا تعقل؟ تأملی در اولویت‌های آموزش و فرهنگ‌سازی
سخنرانی اینترنتی با موضوع اخلاق دینی یا دین اخلاقی
دایره مدارا و گذشت امیر مؤمنان (علیه‌السلام)
آیا علی (علیه‌السلام) فرموده‌ به ایرانی‌ها سلام نکنید؟
مهدویت از نگاه اهل سنت
خدایی که کمک نمی‌کنه چرا باید باشه؟
نگاهی نو به فضیلت‌های اخلاقی در کتاب کافی
آیا علم، اسلامی و غیر اسلامی دارد؟
جشنواره الکترونیکی پیشوای مرتضی
دو نگاه متفاوت به دین و اخلاق
نگاهی نو به معیار رفتار اخلاقی
من نماز نمی‌خونم
گفتگویی درباره ویژگی‌های خدا و فلسفه عبادت او
گفتگویی درباره برهان علیت
اسلام موروثی از گاوپرستی موروثی بهتر است؟
الگوی پایبندی به احکام خدا
تأملی در احادیث طینت
انسان عقلگرا بنده خدا نیست؟
برنامه‌های دهه اول محرم
یعنی می‌گید شیعه بشم؟
چرا بعضی از عاقلان وجود خدا را نمی‌پذیرند؟
گفتگویی اعتقادی در دفاع از تشیع


 

 

 

چرا از نماز لذت نمی‌بریم؟

03/11/1393

 
 
   

 

بخشی از پاسخ به نامه یکی از خوانندگان عزیز که برای حل مشکل لذت نبردن از نماز و احساس تکراری بودن آن نسخه خواسته بودند:

نکته‌ای که پرسیده‌اید بسیار مهم و حساس است و درمان دردی است که امثال من گرفتار آنیم. لذا هر آنچه عرض کنم جز بر شرمندگی و مسئولیت خودم نمی‌افزاید. با این حال برخی نکاتی را که با استفاده از بیانات بزرگان به ذهنم می‌رسد خدمتتان عرض می‌کنم.

مهم‌ترین شرط برای لذت بردن از یک موضوع، داشتن علاقه و احساس نیاز به آن است. ما وقتی غذایی را می‌خوریم یا با کسی هم‌صحبت می‌شویم در صورتی از کار خود لذت می‌بریم و آن را تکراری و خسته‌کننده نمی‌دانیم که به آن غذا یا آن فرد علاقه داشته باشیم. بنا بر این اگر از نمازمان لذت نمی‌بریم باید دلیل آن را در کم بودن علاقه خود نسبت به مخاطب نماز یعنی خداوند متعال جستجو کنیم.

اما چرا این علاقه کم می‌شود؟

همه ما خداباوران در اینکه خدا خوب‌ترین و دوست‌داشتنی‌ترین حقیقت هستی است تردیدی نداریم. با این حال، علاقه‌ای را که باید در دل نسبت به او احساس کنیم در خود نمی‌یابیم. پس بی‌تردید، مشکل در دستگاه ادراک و علاقه ماست. دقیقاً مثل کسی که به دلیل بیماری جسمانی از بهترین و لذیذترین غذاها بدش می‌آید و با آنکه می‌داند آن غذا بسیار خوب و مطبوع است ولی از خوردنش لذت نمی‌برد. اگر نه کسی که سالم باشد، ‌به دلیل علاقه و احساس نیازی که به غذا دارد، از این همه غذا خوردن‌های تکراری خسته نمی‌شود.

اگر در پی حل مشکل و احساس لذت بیشتر از نماز هستیم باید بیماری‌های دل خود را درمان کنیم. قرآن کریم همان نسخه‌ای است که خداوند برای درمان بیماری دل پیچیده و راه‌های سلامتی روان را به بهترین وجه به ما آموخته است. پس هر قدر انس بیشتری با قرآن و معارفش داشته باشیم و در معانی‌اش تدبر و به دستوراتش عمل کنیم، دستاورد بیشتری در این زمینه خواهیم داشت.

آنچه از قرآن در این باره به‌دست می‌آوریم این است که خودخواهی و دنیاطلبی عامل اصلی بیماری دل و مقابله با هوای نفس و تسلیم شدن در برابر آنچه که عقل و وجدان ما درستی آن را تشخیص می‌دهد، راه درمان این بیماری است.

ما باید خواسته‌های نفسانی و دل‌بخواه‌های خود را بر آنچه می‌دانیم عقلانی و درست است عرضه کنیم و بر آنها کنترل کامل داشته باشیم. هر چه در این مسیر تلاش کنیم، به همان اندازه سلامتی دل را به‌دست می‌آوریم و از زیبایی‌های حقیقی هستی بیشتر لذت می‌بریم. اما اگر در این زمینه سستی و کوتاهی داشته باشیم و دل را با هوی و هوس آلوده سازیم، این کانون لذت‌های معنوی را بیمار و معیوب و از محبت خداوند محروم می‌کنیم.

بر این اساس، راه لذت بردن از نماز، کنترل بیشتر چشم و گوش و زبان در خارج از نماز است.

 

چرا؟(0)

آیا لعن پیروان مذاهب باطل جایز است؟

13/10/1393

 
 
   

 

لعن چیزی جز اعلام موضع در برابر زشتی‌ها و بیزاری جستن از ستمکاران و دشمنان حقیقت نیست و هرگز نباید آن را با توهین و دشنام یکی دانست. با این تعریف جایی برای مخالفت با لعن کسانی که آگاهانه در برابر حق می‌ایستند و باطلی را بنیان می‌گذارند باقی نمی‌ماند. اما آیا می‌توان پیروان مذاهب باطل را نیز لعن کرد؟

آنچه با دقت در متون دینی به‌دست می‌آید توصیه به مدارا و تحمل عقاید و افکار گوناگون و هم‌زیستی مسالمت‌آمیز با پیروان سایر ادیان و مذاهب است و پیشوایان دین هر گونه تنگ‌نظری و سختگیری در این زمینه را شیوه و منش خوارج دانسته‌اند. آنها معتقد بودند بسیاری از مردم از سر ناآگاهی و بدون غرض‌ورزی در راه‌های دیگر قرار گرفته‌اند؛ لذا به‌جای لعن و دفع، همه تلاش و همت خود را صرف جذب و آکاه‌سازی آنان می‌کردند.

این نوع نگاه ضمن تأیید ضرورت تبری از انحراف و عقاید باطل، اجازه بیزاری جستن از افراد را به‌سادگی صادر نمی‌کند. زیرا بر این باور است که تا به تمام شدن حجت و وجود عناد و لجاجت کسی در برابر حقیقت یقین نداشته باشیم نمی‌توانیم او را متهم یا لعن کنیم. رسیدن به چنین یقینی جز درباره افرادی نادر ممکن نیست. زیرا ما از شرایط، زمینه‌ها و زاویه دید دیگران بی‌خبریم و نمی‌دانیم اگر خودمان به‌جای آنها بودیم چگونه رفتار می‌کردیم.

پس ملاک اصلی، تسلیم بودن در برابر حقیقت یا عناد داشتن با آن است. چه این حقیقت، توحید یا ولایت باشد، یا حتی به تعبیر برخی احادیث، نادیده گرفتن حق به این خلاصه شود که کسی سنگ‌ریزه‌ای را عمداً هسته خرما بنامد. البته هر قدر این حقیقت بزرگ‌تر و روشن‌تر باشد، نادیده گرفتن آن زشت‌تر خواهد بود.

به هر حال حتی اگر دلایل درون دینی ما را از تبری جستن نسبت به دگراندیشان نهی نمی‌کرد، باز هم نمی‌توانستیم این شیوه را جایز بدانیم؛ چرا که غیر اخلاقی و غیر انسانی بودن آن را به‌وضوح تشخیص می‌دهیم. چه رسد به جایی که این همه تأکید و سفارش اهل بیت (علیهم‌السلام) را درباره بر و احسان به مخالفان و عیادت از بیماران و رسیدگی به فقیران آنها در اختیار داریم.

روشن است که این‌گونه سفارش‌ها را نمی‌توان ناشی از تقیه دانست. چرا که تقیه تنها در برابر حاکمان و برای مصون ماندن از تعرض و آزار آنها مفهوم پیدا می‌کند و نه در برابر عموم مردمانی که دشمنی و عنادی با ما ندارند. ضمن اینکه برای تقیه کافی بود شیعیان را به مدارا و مخفی کردن اسرار سفارش کنند و توصیه به محبت و احسان نسبت به مخالفان ضرورتی نداشت.
 
در مجموع آنچه در سیره و سخنان اهل بیت (علیهم‌السلام) مطلوب شمرده می‌شود، تبری و لعن نسبت به سران کفر و نفاق و اظهار بیزاری از کسانی است که آگاهانه از ظالمان پیروی می‌کنند، نه عموم مردمانی که به هر دلیل از سر ناآگاهی راه حق را گم کرده‌اند.

 

نظر شما(31)

نقدی متفاوت بر برهان شر

01/10/1393

 
 
   

 

اگر چه تمرکز اصلی بی‌خدایان در تلاش‌ برای مقابله با دین بر تردیدافکنی و حاشیه‌سازی است، ولی گاهی برای ادعاهای خود استدلال نیز ارائه می‌دهند. یکی از معدود استدلال‌های مطرح شده از سوی منکران وجود خدا «برهان شر» است. از آنجا که این روزها تبلیغات گسترده‌ای در این زمینه در جریان است، لازم دیدم به اختصار به آن بپردازم و در صورت نیاز، گفتگوهای مفصل‌تر را به بخش نظرات موکول کنم.

شاید نخستین کسی که برهان شر را مطرح کرده، اپیکور (Epicurus) فیلسوف ماده‌گرای یونان باستان در قرن چهارم پیش از میلاد باشد. از او چنین نقل شده است:

«آیا خداوند می‌خواهد شر را از میان بردارد و نمی‌تواند یا اینکه او می‌تواند، اما نمی‌خواهد، یا اینکه نه می‌تواند، نه می‌خواهد؟ اگر او می‌خواهد اما نمی‌تواند، پس ناتوان است. اگر می‌تواند اما نمی‌خواهد پس او  شرور و نابه‌کار است. اما اگر خداوند هم می‌تواند و هم می‌خواهد که شر را براندازد، پس چگونه است که شر در جهان هنوز وجود دارد؟»

برای پی بردن به نادرستی این استدلال لازم است به چند نکته توجه شود:

۱ـ شر موضوعی نسبی است. بسیاری از اموری که برای یک موجود شر شمرده می‌شود، برای موجودی دیگر مطلوب است.

۲ـ درد و رنج و ناملایماتی که در برابر انسان قرار دارد ناشی از محدودیت‌های عالم مادی است.

۲ـ هرگز نمی‌توان جهانی مادی را تصور کرد که موجودات آن با تزاحم و محدودیت روبرو نباشند.

توجه به نکات فوق نشان می‌دهد اساساً به‌جای پرسش از چرایی وجود شر در عالم، باید پرسید چرا خداوند جهان مادی را آفرید و چرا انسان را در دل چنین جهانی خلق کرد؟ به‌عبارت دیگر، صورت واقعی مسئله این است که آیا خدا نمی‌توانست جهانی بیافریند که محدودیت‌های مادی در آن نباشد و انسان را در شرایطی قرار دهد که در معرض زشتی و بدی قرار نگیرد؟

این صورت مسئله جدید پاسخی کاملاً روشن دارد. چرا که خداوند چنین جهانی را آفریده است! او با آفرینش فرشتگان، جهانی بدون پلیدی و دشواری را به بهترین وجه و بدون محدودیت‌های عالم مادی رقم زده و در آن، جایی برای مصیبت‌های ناشی از رفتارهای بد مخلوقات نیز باقی نگذاشته است.

اما آیا جهانی برتر از عالم فرشتگان قابل تصور نیست؟ جهانی که با همه محدودیت‌ها، سختی‌ها، مصیبت‌ها و زمینه‌هایش برای ستمکاری و خودخواهی، موجوداتی را در بر داشته باشد که بر این سختی‌ها و هوس‌ها غلبه کنند و همه هستی خود را عاشقانه به پای زیبایی‌ها بریزند و خود را به‌گونه‌ای با حقیقت مطلق متحد سازند که شایسته مقام جانشینی خدا شوند و مسجود فرشتگان قرار گیرند. بی‌شک چنین جهانی بسیار مطلوب‌تر از عالم بدون محدودیت و سرشار از نورانیتی است که در تصوراتمان آن را ایده‌آل فرض می‌کردیم.

اکنون که چنین است، آیا خداوند بی‌نهایت بخشنده و هستی‌بخش می‌توانسته از آفرینش این مطلوب بزرگ دریغ ورزد؟

 

گفتگو(11)

فیزیکالیسم و خدای رخنه‌پوش

29/08/1393

 
 
   

 

بخشی از گفتگوی اینترنتی با یکی از دانش‌آموختگان رشته فیزیک:

********** : ‫نگاه کنید اگر یک نفر دیدش این باشه که عوامل ماورایی و متافیزیکی می‌تونه بر طبیعت اثر بذاره‬‎ ‫اصلاً نمی‌تونه مطالعه طبیعت رو شروع کنه‬‎. ‫توی تاریخ علم هم وقتی بررسی می‌کنیم، اقوامی با چنین اعتقاداتی هیچ‌کدوم نتونستن چیز مدونی به نام علم تنظیم کنن‬‎. ‫اصل و پایه فیزیک و علم تجربی به‌معنایی که امروز می‌شناسیم اینه که یا متافیزیکی نیست یا اگر هست اصلاً بر این ماده اثر نداره‬‎. ‫این رو قبول دارید؟‬‎

Hosseini : ‫فیزیک فقط می‌تونه عوامل مادی رو بررسی کنه و در موردش نظر بده‬‎. ‫در این عوامل هم هیچ عامل ماورائی وجود نداره‬‎.

********** : ‫عوامل معنوی مثل چی؟‬‎

Hosseini : هر چیزی‬‎ مثل وجود خدا، فرشتگان، روح و امثال اینها. فیزیک در مورد عوامل غیر مادی کلاً ساکته و نظری نداره‬‎.

********** : ‫فیزیک دقیقاً می‌گه اگر شما یک دنیای دیگه بسازید که از نظر ماده و انرژی و خلاصه از جنبه فیزیکی مثل این دنیا باشه حقیقتاً دو تا مثل همند‬‎. ‫فیزیک ساکت نیست‬‎. اصلاً برای مسائل ماورائی جایگاهی قائل نیست‬‎. ‫اینم فقط به پوزیتویست‌ها و نگرش‌های اونا برنمی‌گرده.

Hosseini : ‫بله جایگاهی قائل نیست چون به خودش حق نمی‌ده در موردش اظهار نظر کنه.

********** : ‫از زمان گالیله و ... این پیش‌فرض رو داشتن به طور ضمنی‬‎.

‫ Hosseini : خوب چه اشکالی داره این پیش‌فرض‬؟‎ ‫در چارچوب قوانین فیزیک می‌تونه درست باشه.

********** : ‫خوب پس تا اینجا نظر فیزیک راجع به این مسائل متافیزیکی یا اینه که وجود ندارن یا اگر دارن هیچ اثری روی دنیای مادی ندارن‬. ‫برای همین می‌گم وقتی جهان‌بینی فیزیکی کاملاً در ذهن من جا گرفته ‫با این مسائل ماورایی به مشکل می‌خورم‬‎. ‫نمی‌تونم سنجاقش کنم به اینا. ‫هیچ جهان‌بینی جامع و روشن و دقیقی هم نبود که بخوام جایگزین فیزیک کنم و اینا توش معنا پیدا کنه‬‎.

‫ Hosseini : ‫از اول هم قرار نبوده با فیزیک وجود خدا رو ثابت کنیم.‬‎

********** : ‫ولی اگر من فیزیک رو قبول کنم با خدا به مشکل می‌خورم‬‎.

‫ Hosseini : این دو تا موضوع ربطی به هم ندارن‬‎. ‫چرا می‌خواید ربطشون بدید؟‬‎

********** : نمیشه گفت ربطی ندارن. ‫به این سادگی نیست‬‎. هر دو دارن راجع به یک چیز حرف می‌زنن‬‎. ‫من اصول موضوعه اون رو بپذیرم این رو باید رد کنم. ‫این رو بپذیرم اون رو باید رد کنم‬‎. ‫اگر هم کسی دو تاش رو با هم داره‬‎ ‫یک جایی داره بی‌خیال بعضی تضادهاشون میشه یا هم‌زمان فیزیکدان و دیندار نیست‬‎.

‫ Hosseini : نه این‌طور نیست. راجع به دو تا موضوع حرف می‌زنن. یکی می‌گه در جهان مادی قوانین مادی حاکمه و دیگری می‌گه این جهان مادی و هر پدیده دیگه به علتی نیاز داره‬‎.

********** : یکی می‌گه جهان همش مادیه‬‎ و ‫غیر مادیش بی‌اثره‬‎، ‫اون یکی می‌گه هم مادی داره و هم فراتر از مادی و اینا به شدت روی هم اثر دارن‬‎ ‫و اصلاً توصیفش از جهان مادی یک جیز دیگه است.‬‎

‫ Hosseini : در علوم تجربی هیچ ادعایی درباره غیر ماده وجود نداره‬‎. ‫نهایتش می‌گه من هیچ چیزی در مورد غیر ماده نمی‌دونم‬‎ ‫و ابزار بررسی‌ش رو ندارم‬‎. ‫پس هر نوع تأثیرش رو نادیده می‌گیرم‬‎.

********** : ‫نه‬‎، ‫یعنی چی تأثیرش رو نادیده می‌گیرم؟‬‎ ‫فیزیک مدل می‌ده‬‎. ‫می‌گه جهان این‌جوری رفتار می‌کنه‬‎ ‫و همه چیز مادیه‬‎. از احساسات و عواطف و تصمیم‌ها و باورها تا چیزای خیلی پیش پا افتاده‌تر‬‎. ‫وقتی یک کسی میاد مدل می‌ده می‌گه جهان این‌جوریه‬‎،‌ ‫یعنی ادعا کرده پس هزار جور دیگه نیست‬‎. ‫یعنی اثر خیلی چیزها رو منکر شده‬‎.

Hosseini : می‌دونید مشکل اصلی از کجا ناشی میشه؟ مشکل اینه که اکثراً خدا و امور ماورائی رو علتی در کنار سایر اسباب و علل مادی در نظر می‌گیرن. یعنی هر جا عاملی عادی و مادی برای پدیده‌ای پیدا نمی‌کنن اون رو به خدا نسبت می‌دن و می‌گن اینجا کار خدا بوده. اون وقت زمانی که عامل طبیعی اون موضوع کشف میشه مجبور میشن عقب‌نشینی کنن و بگن پس در این مورد کار اسباب طبیعی بوده اما هنوز خیلی مسائل دیگه وجود داره که جز با عوامل ماورائی و الهی نمیشه توجیهش کرد.

********** : درسته.

Hosseini : حالا وقتی فیزیکالیسم میاد می‌گه تمامی پدیده‌ها حتی مسائل احساسی و عاطفی هم توجیه مادی دارن، هیچ‌ جایی برای امور ماورائی باقی نمی‌ذاره و دیگه ضرورت و توجیهی برای وجود خدا باقی نمی‌مونه.

********** : حرف من هم دقیقاً همین بود. اصلاً اگه بخوایم خدا و مسائل غیبی رو براش تأثیر قائل باشیم دیگه جایی برای فیزیک و علوم تجربی باقی نمی‌مونه.

Hosseini : بله اگه جایگاه خدا رو اون طوری که گفتم تعریف کنیم حرف شما درسته. ولی این تعریف از خدا رو که اصطلاحاً بهش می‌گن خدای رخنه‌پوش اصلاً قبول نداریم. یعنی جایگاه خدا این نیست که هر جا قوانین فیزیکی یا تجربی نتونستن پدیده‌ای رو توضیح بدن بگیم کار خداست. خدایی که عقل ما وجودش رو ثابت می‌کنه در هیچ موردی قرار نیست جایگزین اسباب مادی باشه؛ بلکه او در طول تمامی اسباب و فرایندهای فیزیکی و علمیه. یعنی او همه عالم مادی رو با تمام قوانین و فرایندهای پیچیده‌ای که علم تنها گوشه‌ای از اون رو کشف کرده آفریده و لحظه به لحظه در تمامی ذرات، قوانین و محاسبات علمی حضور داره. چنین خدایی نه‌تنها با پیشرفت علم و کشف توجیهات مادی پدیده‌ها عقب‌نشینی نمی‌کنه، بلکه هر قدر رموز اسباب و علل طبیعی روشن‌تر بشه، قدرت و تدبیرش برای ما آشکارتر میشه.

********** : خوب وقتی همه پدیده‌هایی که ما با اونها سر و کار داریم توجیه مادی دارن، دیگه چه نیازی به خدا باقی می‌مونه و چطوری میشه وجودش رو ثابت کرد؟

Hosseini : ما وجود خدا رو از راه علوم تجربی و به‌دلیل رخنه‌هایی که در توجیه پدیده‌های مادی مشاهده می‌کنیم ثابت نکردیم. عقل ما فراتر از مسائل تجربی دارای احکام قطعی متعددیه که قانون علیت یکی از این یافته‌های حتمی است. ما وقتی به کل جهان مادی فکر می‌کنیم می‌بینیم این پدیده نیازمند، حتماً به پدید‌آورنده‌ای محتاجه که بهش هستی بخشیده باشه. من قبلاً بعضی از دلایل عقلی این موضوع رو در سایت مطرح کردم. از جمله در گفتگوهای خردگاه می‌تونید این دلایل رو مطالعه و بررسی کنید.

********** : باشه ممنونم بابت وقتی که گذاشتید. من اون بحث‌ها رو مطالعه می‌کنم و دوباره مزاحمتون میشم.

Hosseini : خواهش می‌کنم. من در خدمتم. امیدوارم موفق باشید.

 

نقد و نظر(0)

سایر صفحات وبلاگ : 1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  ...  »

 

 
صفحه اصلی
جلسات هفتگی توحید
ساختار کتاب توحید
بايگانی مطالب
ارتباط

فیس‌بوک
گوگل پلاس
پروفایل در کلوب
وبلاگ تـعـلـیـــــم

لوگوی وبلاگ:

طراح: پیرمغان
نرم‌افزار: مسیرکمپ2

Instagram

 

 
 

پشتیبانی

781