دایره مدارا و گذشت امیر مؤمنان (علیه‌السلام)
آیا علی (علیه‌السلام) فرموده‌ به ایرانی‌ها سلام نکنید؟
مهدویت از نگاه اهل سنت
خدایی که کمک نمی‌کنه چرا باید باشه؟
نگاهی نو به فضیلت‌های اخلاقی در کتاب کافی
آیا علم، اسلامی و غیر اسلامی دارد؟
جشنواره الکترونیکی پیشوای مرتضی
دو نگاه متفاوت به دین و اخلاق
نگاهی نو به معیار رفتار اخلاقی
من نماز نمی‌خونم
گفتگویی درباره ویژگی‌های خدا و فلسفه عبادت او
گفتگویی درباره برهان علیت
اسلام موروثی از گاوپرستی موروثی بهتر است؟
الگوی پایبندی به احکام خدا
تأملی در احادیث طینت
انسان عقلگرا بنده خدا نیست؟
برنامه‌های دهه اول محرم
یعنی می‌گید شیعه بشم؟
چرا بعضی از عاقلان وجود خدا را نمی‌پذیرند؟
گفتگویی اعتقادی در دفاع از تشیع
چی فکر می‌کردیم چی شد
گفتگویی درباره سود و زیان روزه‌داری
پی دی اف متن گفتگوهای خردگاه
پرسشی درباره کارگزاران امام علی علیه‌السلام
چگونه خدا را احساس کنیم؟
جایگاه خدا در طبیعت
آیا ادیسون به جهنم می‌رود؟
عیبی داره خوب باشیم اما مذهبی نباشیم؟
دین مقدم است یا عقل؟
پیامبر دانایی و آگاهی


 

 

 

دایره مدارا و گذشت امیر مؤمنان (علیه‌السلام)

28/04/1393

 
 
   

 

ترم گذشته در یکی از پرسش‌های آزمون درس «سیره پیشوایان دینی» از دانشجویان پرسیده بودم:

عفو و گذشت امیر مؤمنان (علیه‌السلام) کدام گزینه را در بر نگرفت؟
الف) فتنه‌گران.      ب) دشمنان توطئه‌گر.      ج) قاتل ایشان.         د) هیچ‌کدام.

به نظر شما پاسخ صحیح کدام گزینه است؟
بخش مربوط به پاسخ پرسش را از جزوه این درس نقل می‌کنم تا ببینید آیا مطالعه آن تغییری در نظرتان ایجاد می‌کند؟
.
.
منش امام علی علیه‌السلام چه در برخوردهای شخصی و چه در جایگاه فرمانروایی، سرشار از گذشت و بزرگواری بود؛ تا جایی که حتی فتنه‌گران و پیمان‌شکنانی را که در جامعه آشوب و خون‌ریزی به‌پا کرده بودند نیز در بر گرفت. در جریان جنگ جمل، با آنکه جنایات ناکثان، موجب ریخته شدن خون هزاران تن شده بود، وقتی آنها در جنگ با آن حضرت شکست خوردند، مشمول گذشت ایشان قرار گرفتند. عبدالله تمیمی می‌گوید: به‌خدا سوگند، اصحاب على را ديدم كه در جنگ جمل به شتر رسيده بودند و كسى فرياد زد: شتر را پِى كنيد، و آنها شتر را پِى كردند و آن بر زمين افتاد. بلافاصله على ندا در داد: «هر كه سلاح بر زمين افكند، در امان خواهد بود و هر كه به خانهٔ خود برود، در امان خواهد بود.» به خدا سوگند! با گذشت‌تر از على نديده‌ام.

دایره این مدارا و تحمل به‌حدی گسترده بود که دشمنان توطئه‌کننده علیه حکومت او نیز داخل آن قرار می‌گرفتند. لذا وقتی ابن‌عباس به امام پیشنهاد کرد طلحه و زبیر را که در صددند به مکه بروند و از آنجا زمینه شورش و عصیان را فراهم آوردند، زندانی کند و جلوی فتنه آنها را بگیرد، آن حضرت به این پیشنهاد تن نداد. چرا که آن را ظلم می‌شمرد و مجازات قبل از جرم را ناعادلانه می‌دانست.

بزرگواری و گذشت امیر مؤمنان علیه‌السلام حتی قاتل او را نیز در بر گرفت. چرا که وقتی ابن‌ملجم مرادی دستگیر شد، ایشان درباره خوراک و بستر او سفارش می‌کردند و مانع هر گونه بدرفتاری با او شدند.

 

یا علی(1)

آیا علی (علیه‌السلام) فرموده‌ به ایرانی‌ها سلام نکنید؟

12/04/1393

 
 
   

 

یکی از مطالبی که مخالفان اسلام در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی به آن دامن می‌زنند، ایجاد تصور دشمنی و ضدیت پیشوایان اسلام با مردم ایران است. این در حالی است که اساس اسلام بر پایه نفی تبعیض نژادی و جایگزین کردن قبیله‌گرایی با ارزش‌های انسانی شکل گرفته و از همان ابتدا ایرانی‌ها جایگاهی ویژه نزد رهبران اسلام داشته و از نزدیک‌ترین یاران آنها بوده‌اند.

آنچه در این میان مایه تأسف بیشتر می‌شود این است که اکثر این مطالب با دروغ و بی‌اخلاقی همراه است. نمونه‌ای که اخیراً با آن برخورد کردم، حدیثی بود از حضرت علی (علیه‌السلام) که از صفحه ۱۳۵ جلد دوم کتاب تاریخ یعقوبی نقل کرده و گفته‌اند چرا کسی را که حتی سلام کردن به ایرانی‌ها را روا نمی‌داند، امیر خود می‌دانید؟!

متن ترجمه این حدیث به روایت این افراد چنین است:
شش کس‌اند که به آنها سلام نمی‌شود: یهودی و نصرانی و مجوس "ایرانی" و شاعری که زنان پارسا را بدنام کند و مردانی بر سفره‌ای در آن میگساری می‌شود.

اما همان‌گونه که در تصویر کتاب مشاهده می‌کنید، وقتی به منبع این حدیث مراجعه می‌کنیم می‌بینیم نه در متن عربی و نه در ترجمه آن هرگز کلمه «ایرانی» نیامده و این مدعیان اخلاق و انسانیت، برای ایجاد حساسیت در ایرانیان، این کلمه را عمداً به آن اضافه کرده‌اند.

برای مشاهده متن این صفحه در منبع اصلی اینجا را کلیک کنید.

همان‌گونه که ملاحظه می‌کنید، بر فرض صحت سند روایت و همراهی سایر قرائن، در این حدیث سخن از سلام نکردن به کسانی است که اهل بی‌اخلاقی و مقابله با حق و حقیقت‌اند. لذا این موضوع هیچ ربطی به ایرانی یا غیر ایرانی بودن آنها ندارد. ضمن اینکه از قرار گرفتن افراد شرور و بی‌اخلاق در کنار پیروان ادیان دیگر مشخص می‌شود که صرف غیر مسلمان بودن ملاک چنین حکمی نیست، بلکه منظور حدیث کسانی است که از روی عناد و لجبازی حاضر پذیرش حق نمی‌شوند و با آنکه فهمیده‌اند اسلام بر حق است اما همچنان بر عقاید قبلی خود پافشاری می‌کنند.

 

نگاه شما(1)

مهدویت از نگاه اهل سنت

22/03/1393

 
 
   

 

ضمن تبریک میلاد مسعود سرور و مولایمان حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه)، متن اصلی مقاله‌ای را که به عنوان یکی از بیان‌های دانشنامه‌ امام مهدی (علیه‌السلام) نوشته بودم در اینجا تقدیم می‌کنم. البته توضیحات و مطالب فراوانی در پاورقی و بخش منابع این مقاله وجود دارد که در اینجا نیاورده‌ام و اگر کسی مایل به اطلاع از آن بود می‌تواند متن کامل این بیان را از اینجا دریافت کند.

باور به مهدویت، مورد اتفاق همه مذاهب اسلامی است و اختصاص به پیروان مکتب اهل بیت (علیهم‌السلام) ندارد. شمار فراوان احادیث مرتبط با مهدویت در منابع مورد اعتماد اهل سنت و نقل و تایید این موضوع از سوی دانشمندان بزرگ سنی، تردیدی باقی نمی‌گذارد که باور به ظهور مهدی موعود (علیه‌السلام) هرگز در انحصار شیعیان نیست و قاطبه فرق اسلامی آن را به عنوان عقیده‌ای ضروری و قطعی پذیرفته‌اند. این موضوع نه تنها در ده‌ها عنوان کتاب و رساله مستقل با موضوع امام مهدی (علیه‌السلام) که از سوی دانشمندان اهل سنت نگارش یافته  به روشنی مشخص است، بلکه در صحاح سته که مهم‌ترین و معتبرترین منابع حدیثی آنان به‌شمار می‌رود نیز با صراحت مورد تاکید قرار گرفته است.

الف. پیگیری روایات مهدوی در منابع روایی اهل سنت:
اگر چه بخاری در صحیح خود احادیثی را که به نام امام مهدی (علیه‌السلام) تصریح دارد نیاورده اما نکته‌های دیگری را نقل کرده است که به نحوی با این موضوع ارتباط دارد. به عنوان مثال بابی را به نزول حضرت عیسی (علی نبینا و آله و علیه السلام) اختصاص داده و در آن حدیثی را روایت کرده است که نشان می‌دهد در آخرالزمان هنگامی که حضرت مسیح فرود می‌آید،‌ امامی از مسلمانان عهده‌دار امور امت اسلامی خواهد بود.  همان‌گونه که برخی از شارحان صحیح بخاری به‌درستی مفهوم این حدیث را دریافته‌اند، منظور از این امام، کسی جز حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) نیست. ابن حجر در هنگام شرح این حدیث از ابوالحسن خسعی نقل می‌کند که او احادیث مرتبط با مهدی و این که وی از این امت است و عیسی پشت سر او نماز خواهد خواند را متواتر می‌داند. وی در ادامه می‌گوید این که در آخر الزمان و نزدیک قیامت، حضرت عیسی پشت سر مردی از این امت نماز خواهد خواند بر این سخن درست دلالت دارد که زمین هیچ‌گاه از حجت خالی نمی‌ماند.
در صحیح مسلم نیز علاوه بر حدیث مورد اشاره در صحیح بخاری، احادیث دیگری در زمینه نزول حضرت عیسی و سایر موضوعات مرتبط با مهدویت ذکر شده است. 
ابن ماجه در سنن خود به صراحت بابی را با عنوان "باب خروج المهدی" نام‌گذاری و هفت حدیث در این رابطه نقل کرده است. در این احادیث به قیام حضرت مهدی (علیه‌السلام) و این که وی از اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) است و نیز به زمینه‌سازان ظهور آن حضرت اشاره شده است.
در سنن تزمذی نیز بابی به "ما جاء فی المهدی" اختصاص یافته و احادیثی صریح و صحیح در آن نقل شده است.  ترمذی درباره سه حدیث از این مجموعه تصریح می‌کند که: «هذا حدیث حسن صحیح».  ابواب مرتبط دیگری با موضوعاتی چون نزول حضرت عیسی (علی نبینا و آله و علیه السلام) و فتنه دجال بلافاصله بعد از این باب آمده است.
در میان صحاح سته، بیشترین و صریح‌ترین احادیث در رابطه با امام مهدی (علیه‌السلام) در سنن ابی‌داود آمده است. این کتاب با اختصاص بخشی به عنوان "کتاب المهدی" احادیث متعددی را نقل کرده است که بر دوازده نفر بودن امامان، هم‌نام بودن آن حضرت با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، طولانی شدن حیات و نشانه‌های ظهور ایشان دلالت دارد.
موضوع مهدویت در منابع معتبر متقدم بر صحاح سته نیز ذکر شده است. عبدالرزاق بن همام صنعانی که در سال ۲۱۱ هجری وفات یافته بابی از کتاب المصنف را به "باب المهدی" اختصاص داده و احادیثی زیبا و صریح در رابطه با قیام آن حضرت و دادگستری وی نقل کرده است.  پس از او، نعیم بن حماد مرورزی، متوفی سال ۲۲۹ هجری،‌ در کتاب الفتن به تشریح حوادث آخرالزمان پرداخته و ۱۰ باب از این کتاب را که مشتمل بر ۲۴۴ حدیث است، با عنوان‌‌های گوناگون به امام مهدی (علیه‌السلام) اختصاص داده است.
ابن ابی شیبه کوفی که استاد بخاری بوده و متوفی سال ۲۳۵ هجری است نیز در کتاب المصنف در بابی که به فتنه دجال اختصاص داده، احادیث متعددی را در رابطه با امام مهدی (علیه‌السلام) و این که او از نسل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و هم‌‌نام ایشان است نقل کرده و به ویژگی‌ها و نشانه‌های ظهور آن حضرت اشاره نموده است.  قبل از این افراد، احمد بن حنبل احادیث فراوانی را در مسند خود به این موضوع اختصاص داده است که به جهت چینش خاص کتاب «المسند» در یک جا و در کنار هم ارائه نشده است. این احادیث که تعداد آنها به ۱۳۶ روایت بالغ می‌شود به صورت جداگانه نیز منتشر شده است.
روایات بشارت به قیام امام مهدی (علیه‌السلام) در منابع اصلی اهل سنت به آنچه ذکر شد منحصر نیست و این احادیث به‌صورت گسترده در سایر مصادر حدیثی آنان نیز نقل شده است. برخی از این منابع، مجموعه‌های عام حدیثی اهل سنت است که بخشی از ابواب آن به موضوع مهدویت اختصاص یافته و برخی دیگر، منابعی است که اختصاصا با موضوع مهدویت تدوین شده است. از دسته نخست می‌توان به این کتاب‌ها اشاره کرد: مسند ابویعلی موصلی که دو باب با ۲۸ حدیث را به امام مهدی (علیه‌السلام) و علائم ظهور آن حضرت اختصاص داده است ، المعجم الکبیر نوشته طبرانی که در بخش‌های مختلف، احادیث فراوانی را با موضوع مهدویت نقل کرده است ، صحیح ابن حبان که شش حدیث را در این باره آورده است ، المستدرک علی الصحیحین که در کتاب الفتن و دیگر بخش‌های آن، احادیثی با این موضوع آمده است، کتاب ذکر أخبار اصفهان  و کتاب حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء  که هر دو از آثار ابونعیم اصفهانی است و در هر یک، احادیثی در این باره نقل شده است.
از دیگر جوامع حدیثی اهل سنت که بخشی را به موضوع مهدویت اختصاص داده‌اند، کتاب السنن الواردة فی الفتن و غوائلها، نگاشتهٔ ابو‌عمر الدانی است که بابی را «ما جاء فی المهدی» نامیده و چهل حدیث را در این باره ذکر کرده است.  بغوی در مصابیح السنة ۹ حدیث را در کتاب الفتن در این زمینه آورده است ، ابن جزری در جامع الاصول، فصلی را با عنوان «فی المسیح و المهدی» ذکر کرده است ، ابن قیم جوزیه در المنار المنیف ۱۷ حدیث را در این زمینه آورده و آنها را به چهار دسته صحیح و حسن و غریب و موضوع تقسیم کرده است ، ابن کثیر دمشقی در النهایة فی الفتن و الملاحم، فصلی را به عنوان «فصل فی ذکر المهدی» نامگذاری کرده و در آن ۲۰ حدیث آورده است ،‌ هیثمی در مجمع الزوائد و منبع الفوائد ۲۱ حدیث را ذیل کتاب الفتن روایت نموده است ، محمد بن طلحة الشافعی باب دوازدهم کتاب مطالب السؤول را به این موضوع اختصاص داده ، جوینی در فرائد السمطین ۳۵ روایت را درباره امام مهدی (علیه‌السلام) و موضوعات مرتبط با ایشان نقل کرده است ، ابن صباغ مالکی در دوازدهمین باب کتاب الفصول المهمة احادیثی با این موضوع نقل کرده است ، ابن حجر هیثمی در الصواعق المحرقة ده‌ها حدیث با موضوع مهدویت آورده است  و متقی هندی در کتاب کنزالعمال در بابی با عنوان «خروج المهدی» ۵۸ حدیث را از منابع مختلف حدیثی ذکر کرده است.
اما از دسته دوم، یعنی کتبی که بزرگان اهل سنت به صورت مستقل در موضوع مهدویت نگاشته‌اند می‌توان به کتاب اربعون حدیث ابونعیم اصفهانی اشاره کرد. البته اصل این کتاب اکنون در دسترس نیست، ولی روایات آن در کتاب‌های بعد از وی مانند «العرف الوردی فی أخبار المهدی» اثر جلال الدین سیوطی ثبت و ضبط شده است. ابونعیم دو کتاب دیگر با نام‌های مناقب المهدی و صفة المهدی نیز داشته که از آنها هم اثری در دست نیست و تنها از طریق منابع پس از او می‌توان به روایاتش دست یافت. کتاب البیان فی اخبار صاحب الزمان اثر گنجی شافعی نیز از دیگر آثار مستقل اهل سنت در این زمینه به‌شمار می‌رود. این کتاب در ۲۵ باب تنظیم شده و ۷۱ حدیث را در بر دارد. نویسنده در باب ۲۵ این کتاب، از امکان زنده بودن امام مهدی (علیه‌السلام) دفاع کرده و می‌گوید: هیچ امتناعی در بقای مهدی وجود ندارد. به دلیل اینکه عیسی و الیاس و خضر که از اولیای خداوند هستند زنده‌اند.
دیگر کتاب مستقل در این زمینه، عقد الدرر فی اخبار المنتظر نوشته یوسف بن یحیی المقدسی الشافعی است. این کتاب از نظر جامعیت و گستردگی در نوع خود کم‌نظیر است. محدث و مفسر بزرگ اهل سنت، جلال الدین سیوطی نیز ۲۰۰ حدیث از احادیث مهدویت را در رساله‌ای با عنوان "العرف الوردی فی اخبار المهدی" گرد آورده که در ضمن مجموعه رسائل او با عنوان الرسائل العشر و نیز در کتاب الحاوی فی الفتاوی  به چاپ رسیده و به صورت جداگانه نیز تصحیح و تحقیق و چاپ شده است. کتاب القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر نوشته ابن حجر هیثمی که نزدیک به ۱۶۰ حدیث را در سه باب و یک خاتمه جمع‌آوری کرده و البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان نوشته متقی هندی که ۲۷۵ حدیث را به تفصیل در دوازده باب تنظیم نموده نیز از جمله کتب مستقل اهل سنت در موضوع مهدویت به‌شمار می‌رود.
کثرت این روایات به حدی است که برخی از علمای اهل سنت به متواتر بودن آن تصریح کرده‌اند. در اینجا با تکیه بر تتبع برخی از محققان ، تعدادی از بزرگان اهل سنت را که به تواتر احادیث بشارت به امام مهدی (علیه‌السلام) اعتقاد داشته‌اند برمی‌شماریم:
1.  آبری شافعی
ابوالحسین محمد بن حسین بن ابراهیم سجزی (سجستانی) آبری شافعی  متوفی سال ۳۶۳ هجری قمری که از محدثان بزرگ اهل سنت به شمار می‌رود در کتاب مناقب الشافعی به تواتر احادیث مهدی (علیه‌السلام) تصریح نموده است. بسیاری از محدثان اهل سنت، به این ادعای مهم توجه نشان داده و سخن او را نقل و تایید کرده‌اند. قرطبی در التذکرة ، ابن قیم جوزیه در المنار المنیف ، ابن حجر عسقلانی در فتح الباری  و تهذیب التهذیب ، سخاوی در فتح المغیث ، سیوطی در رساله العرف الوردی فی اخبار المهدی ، ابن حجر هیثمی در الصواعق المحرقة ، شیخ محمد جعفر کتانی در نظم المتناثر من الحدیث المتواتر  و برخی دیگر از محدثان، بدون هیچ‌گونه نقدی بر این ادعا، آن را از آبری نقل کرده‌اند.
2. دهلوی
عبدالحق بن سیف‌الدین دهلوی از دانشمندان حنفی در کتاب اشعة اللمعات می‌گوید: احادیثی که مهدی (علیه‌السلام) را از نسل فاطمه زهرا (سلام الله علیها) می‌داند متواتر است.
3. سفارینی
شمس‌الدین محمد بن احمد سفارینی نابلسی از علمای حنفی در کتاب لوامع الانوار بر اساس احادیث متواتر یکی از نشانه‌های قیامت را ظهور پیشوایی لازم‌الاتباع می‌داند که پایان‌بخش امامان است، نامش محمد و مشهورترین لقبش مهدی است و پایان‌بخش پیشوایان خواهد بود.
4. شوکانی
ابوعبدالله محمد بن علی یمنی صنعانی، مشهور به شوکانی، یکی دیگر از دانشمندان برجسته سنی مذهب است که احادیث مهدی منتظر (علیه‌السلام) را متواتر می‌داند. او در این باره کتاب مستقلی را با عنوان "التوضیح فی تواتر ما جاء فی المهدی المنتظر" تالیف کرده و پس از ذکر مجموعه‌ای از احادیث این موضوع می‌گوید: احادیثی که درباره مهدی منتظر و نزول عیسی رسیده متواتر است و این مقدار برای کسی که ذره‌ای ایمان و اندکی انصاف داشته باشد کفایت می‌کند.
5. عبدالمحسن العباد
شیخ عبدالمحسن العباد آل بدر از اساتید معاصر و برجسته دانشگاه اسلامی مدینه در نگاشته‌ای با عنوان "عقیدة اهل السنة و الاثر فی المهدی المنتظر" به صورت مستند پاسخ منکران مهدویت را داده است. این نگاشته، متن سخنرانی این استاد حرم نبوی در یکی از مراکز دانشگاهی مدینه منوره بوده که در شماره سوم مجله دانشگاه اسلامی مدینه عرضه و به صورت جداگانه نیز در قالب کتاب منتشر شده است. وی در این مقاله تعدادی از دانشمندان اهل سنت را که بر تواتر احادیث امام مهدی (علیه‌السلام) تصریح کرده‌‌اند نام می‌برد و کثرت این احادیث، تعدد طرق آن و اعتقاد فرق اسلامی به مضمن آنها را دلیلی بر وجود حقیقتی ثابت می‌داند که در آخرالزمان به وقوع خواهد پیوست. بر همین اساس او تصدیق احادیث مهدی (علیه‌السلام) را لازمه ایمان به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و اخبار غیبی او می‌داند و منکران این حقیقت را افرادی نادان، ستیزه‌جو یا بی‌اطلاع به حساب می‌آورد.
علاوه بر محدثان یاد شده، بسیاری دیگر از دانشمندان اهل سنت بر تواتر یا صحت احادیث بشارت به امام مهدی (علیه‌السلام) گواهی داده‌اند.  توافق عموم مذاهب اسلامی بر این اعتقاد اصیل تا حدی است که حتی مخالفان و منکران مهدویت را نیز ناچار به اعتراف نسبت به شهرت آن در میان تمامی پیروان اسلام کرده است. ابن‌خلدون که به عنوان یکی از مهم‌ترین مخالفان یا تردیدکنندگان در این باور، شناخته می‌شود، در این باره چنین نوشته است:
بدان که در گذر روزگاران، میان تمام پیروان اسلام، مشهور شد که ناگزیر در پایان دوران، مردی از خاندان نبوی سر بر افرازد که به دین، استواری می‌بخشد و دادگری پدیدار سازد و مسلمانان وی را پیروی کنند و بر سرزمین‌های اسلامی فرمان‌روا و مهدی نامیده می‌شود.
احمد امین مصری که از جمله افراد نادر مخالف با مهدویت به‌شمار می‌رود نیز اعتراف می‌کند که باور به مهدی در میان همه طوائف اسلامی وجود داشته و عقیده‌ای اسلامی به‌شمار می‌رود. او در کتابی که با هدف مخالفت با این اصل منتشر ساخته، ناچار به این اعتراف شده است:
   ... اما اهل سنت نیز به مهدویت ایمان آورده‌اند.
با توجه به آنچه گذشت به خوبی آشکار می‌شود که اعتقاد به مهدویت و انتظار ظهور آن حضرت، باوری نیست که ساخته و پرداخته پیروان اهل بیت (علیهم‌السلام) باشد. شاید کمتر موضوعی اعتقادی را بتوان یافت که تا این حد مورد توجه و توافق دانشمندان همه فرق اسلامی قرار گرفته باشد. بر این اساس با جرات می‌توان ادعا کرد که این موضوع امری قطعی و از ضرورت‌های اسلامی به‌شمار می‌رود. البته دیدگاه فرق اسلامی در همه جنبه‌ها و جزئیات عقیده مهدویت یکسان نیست. جنبه‌هایی از این باور در میان مذاهب اصلی اسلامی یکسان و مشترک است و در بخش‌هایی از آن اختلاف نظر وجود دارد. برای شناخت بهتر موضوع لازم است این نقاط اشتراک و اختلاف را بشناسیم و به پرسش‌ها و شبهات پیرامون آن پاسخ دهیم.

نقاط اشتراک
با توجه به آنچه گذشت مشخص شد که فرق و مذاهب بزرگ اسلامی، آموزه مهدویت و انتظار موعودی نجات‌بخش را قطعی و ضروری می‌دانند و این موضوع به باوری مشترک میان آنها تبدیل شده است. دقت به مصادر و مستنداتی که پیش از این به برخی از آنها اشاره شد، به‌وضوح، درستی عقیده پیروان اهل بیت (علیهم‌السلام) را در زمینه مهدویت اثبات می‌کند؛ اگر چه برداشت‌ها از این متون متفاوت است. می‌توان باورهای مشترک مذاهب اسلامی در این زمینه را این‌گونه برشمرد:
1. منجی موعود
دانشمندان مذاهب اسلامی در آثار خود، اخباری را درباره امام مهدی (علیه‌السلام) نقل کرده‌اند که در بر دارندهٔ نوعی بشارت و پیش‌بینی شرایط مطلوب برای امت اسلامی است. سیاق این پیش‌گویی‌ها با آنچه در دیگر ادیان الهی به عنوان منجی موعود مطرح شده است هماهنگی کامل دارد.
2. تبار منجی
معمولا همراه با تاکید علما و محدثان فرق اسلامی بر متواتر و صحیح بودن احادیث بشارت به ظهور و قیام امام مهدی (علیه‌السلام)، به این نکته که آن حضرت از فرزندان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت اوست نیز اشاره شده است. علاوه بر آن، مطابق با روایات صحیح، بسیاری از دانشمندان اهل سنت تصریح کرده‌اند که امام مهدی (علیه‌السلام) از نسل فاطمه و علی (علیهما السلام) است.
3. نام منجی
دربارهٔ نام حضرت و همنام بودن ایشان با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) تردید و اختلافی وجود ندارد. علاوه بر این که در یکی از صحاح سته به این نکته تصریح شده ، در سخنان برخی از دانشمندانی که پیش از این به ادعای تواتر آنها اشاره کردیم نیز توافق بر نام آن حضرت به عنوان موضوعی مسلم و متواتر تلقی شده است.
4. لقب منجی
در منابع و متون اسلامی، بیش از آن که به نام امام موعود اشاره شود، از مشهورترین لقب او که مهدی است یاد شده است. نام‌گذاری صدها کتاب و رساله مرتبط با نام مهدی، تصریح به این نام در صدها حدیث و متن تاریخی، استفاده از این عنوان در نام‌گذاری ابواب و فصول منابع مورد اعتماد اهل سنت و تلاش مدعیان دروغین برای بهره‌گیری از این نام، نشان می‌دهد کسی در این باره تردید نداشته است.
5. هنگام ظهور منجی
اکثر روایات و متون مرتبط با امام مهدی (علیه‌السلام) که در منابع مورد اعتماد فرق اسلامی نقل شده است به این نکته اشاره دارد که آن حضرت در آخرالزمان ظهور و قیام خواهد کرد. منظور از آخرالزمان دوران پایانی تاریخ جهان و پیش از وقوع قیامت است. در برخی از این روایات، از ظهور آن حضرت یا برخی حوادث مقارن با ظهور موعود، به عنوان نشانه‌‌های وقوع قیامت یاد شده است.
6. قیام و‌ پیروزی منجی
دیدگاه دانشمندان اهل سنت و روایات و بشارت‌هایی که درباره امام مهدی (علیه‌السلام) نقل کرده‌اند، از قطعی بودن قیام و پیروزی ایشان بر دشمنان و دست‌یابی به حکومتی مقتدر خبر می‌دهد. برخی از این روایات، دایره حکومت آن حضرت را جهانی می‌داند. به هر حال در این که رهبری و فرمانروایی امت اسلامی در اختیار مهدی موعود قرار خواهد گرفت، تردید و اختلافی نیست.
۷. همراهی حضرت عیسی (علیه‌السلام) با منجی
نزول حضرت عیسی (علیه‌السلام) و همگامی ایشان با امام مهدی (علیه‌السلام)‌ از موارد اتفاقی میان شیعه و اهل سنت. پس از قیام مهدوی و پیروزی ایشان، حضرت مسیح (علیه‌السلام) به ایشان می‌پیوندد و پشت سر ایشان نماز خواهد خواند و رهبری وی را بر امت می‌پذیرد.
۸. جهان، پس از قیام منجی
همه کسانی که به موضوع قیام و ظهور امام مهدی (علیه‌السلام) پرداخته و شرایط حکومت ایشان و اوضاع جهان را پس از آن قیام توصیف کرده‌اند، بر این نکته اتفاق نظر دارند که حکومت آن حضرت، تحقق‌بخش وعده‌های انبیا و اولیای الهی است و آن دولت کریمه، عدالت و پیشرفت را در سراسر جهان، حاکم خواهد ساخت.

نقاط اختلاف
در کنار باورهای مشترک همه مسلمانان درباره امام مهدی (علیه‌السلام)، در این زمینه نیز مانند جزئیات و ابعاد هر موضوع مسلم و مشترک دیگر، دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد. نقاط اصلی اختلاف در این باره به این شرح است:
1. نام پدر آن حضرت
یکی از مهم‌ترین موضوعات اختلافی درباره مهدی موعود (علیه‌السلام)، نام پدر ایشان است. آنچه موجب بروز این اختلاف شده، عبارتی است که در گروهی از روایات آمده و بر اساس آن، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) منجی موعود را همنام خود و پدر او را همنام پدر خود اعلام کرده‌اند.  لذا دیدگاه غالب در میان اهل سنت، مهدی موعود را فردی با نام محمد بن عبدالله می‌داند. این در حالی است که همه شیعیان اثناعشری بدون هیچ تردیدی اعتقاد دارند مهدی موعود (علیه‌السلام) فرزند امام حسن بن علی العسکری (علیهما السلام) است.  دلیل آنها بر این ادعا احادیث فراوان و متواتری است که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه طاهرین (علیهم‌السلام) درباره امامان دوازده‌گانه و مشخصات دقیق هر یک از امامان، از امام علی (علیه‌السلام) تا حضرت حجت بن الحسن العسکری (علیهما السلام)، نقل شده است.
2. از نسل امام حسن یا امام حسین (علیهما ‌السلام)
همان‌گونه که اشاره شد، در این که امام مهدی (علیه‌السلام) از نسل امام علی و حضرت فاطمه زهرا (علیهما السلام) است تردید و اختلافی وجود ندارد؛ اما این که این نسب از طریق امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) به آن حضرت می‌رسد یا وی در سلسله فرزندان امام حسین (علیه‌السلام) قرار می‌گیرد، به موضوعی اختلافی میان شیعه و گروهی از اهل سنت تبدیل شده است. مهم‌ترین عامل بروز این اختلاف، حدیثی است که به صورت منقطع در سنن ابوداود نقل شده و بر اساس آن، امام علی (علیه‌السلام) فرموده‌اند مهدی موعود (علیه‌السلام) از نسل فرزندم حسن (علیه‌السلام) خواهد بود.  البته ابوداود در نقل این حدیث تنهاست و هیچ یک از مصادر دست اول و مهم اهل سنت در چنین روایتی با او همراهی نکرده‌اند.
در مقابل، نویسندگان مصادر حدیثی شیعی، احادیث فراوان و متواتری را در مجموعه‌‌های حدیثی خود نقل کرده‌اند که با صراحت و وضوح بر این که مهدی موعود (علیه‌السلام) از نسل امام حسین (علیه‌السلام) است دلالت دارد.  حتی همان حدیثی که در سنن ابوداود نقل شد نیز عینا در منابع شیعی درباره امام حسین (علیه‌السلام) آمده است.  قندوزی حنفی نیز این حدیث را با لفظ "الحسین" نقل کرده است. 
3. ولادت و مدت عمر او
با توجه به آنچه گذشت مشخص شد که پیروان اهل بیت (علیهم‌السلام) بر اساس دلایل متعدد و روایات متواتری که در اختیار دارند معتقدند مهدی موعود (علیه‌السلام) کسی جز فرزند امام حسن عسکری (علیه‌السلام) نیست و طبعا در نیمه قرن سوم هجری متولد شده است. از آنجا که در حال حاضر نزدیک به دوازده قرن از آن زمان می‌گذرد، پذیرش آن تاریخ برای تولد آن حضرت بدین معناست که وی دارای عمری طولانی و غیرمتعارف است. البته با عنایت به نفوذ مشیت الهی و نیز نمونه‌های دیگری از افراد معمر که بر اساس دلایل قطعی قرآنی و تاریخی، دورانی طولانی و غیر متعارف را زنده بوده‌اند، پذیرش این باور دینی چندان دشوار نخواهد بود. اما دیدگاه مشهور در میان اهل سنت، این عقیده را نمی‌پذیرد و چنین باوری را بی‌دلیل و خرافی به‌حساب می‌آورد.
پیروان مکتب اهل بیت (علیهم‌السلام)، دلایل و مستندات فراوانی برای اثبات ادعای خود ارائه می‌دهند. گذشته از دلایل متواتر و مسلمی چون احادیث دوازده خلیفه  و حدیث ثقلین  که بدون اعتقاد به ولادت و حیات امام مهدی (علیه‌السلام) پیام اصلی خود یعنی استمرار امامت دوازده جانشین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) تا روز قیامت را از دست خواهند داد، مستندات فراوانی وجود دارد که امام حسن عسکری (علیه‌السلام) و دیگر افرادی که موفق به دیدار آن حضرت شده‌اند، به تولد چنین فرزندی شهادت داده‌اند.
در مقابل، منکران تولد مهدی موعود (علیه‌السلام) بیش از آن که در پی استدلال بر این ادعای خود باشند، به استبعاد و استنکار روی آورده‌اند. البته برخی تلاش کرده‌اند اختلافات و نقل‌های متفاوت درباره مسائلی چون نام مادر و زمان و نحوه ولادت آن حضرت را به عنوان دلایل استبعاد خود مطرح کنند. این در حالی است که درباره جزئیات بسیاری دیگر از حوادث مسلم تاریخی نیز اختلاف نظر و نقل‌هایی متفاوت وجود دارد و این موضوع نه تنها نمی‌تواند دلیلی بر انکار اصل آن وقایع باشد، بلکه گاهی نشانه‌ای برای اطمینان بیشتر نسبت به اصل ماجراست.
موضوع تولد امام مهدی (علیه‌السلام) مورد تایید گروهی از دانشمندان اهل سنت نیز قرار گرفته است. بر اساس تتبع برخی از محققان ، شبلنجی در نورالابصار ، کنجی شافعی در کفایة الطالب ، محمد بن غامر شبراوی شافعی در الاتحاف بحب الاشراف، ابن حجر هیثمی در الصواعق المحرقة ، ابن خلکان در وفیات الاعیان ، محمد بن طلحه شامی در مطالب السؤول ، سبط بن الجوزی در تذکرة الخواص ، سویدی در سبائک الذهب ، جهضمی در موالید الائمه، ابن صباغ مصری در الفصول المهمة  و عبدالوهاب شعرانی در الیواقیت و الجواهر  به تولد فرزندی با نام محمد و لقب مهدی برای امام حسن عسکری (علیهما السلام) تصریح کرده‌اند. محیی‌الدین بن عربی را نیز باید جزو قائلان به ولادت امام مهدی (علیه‌السلام) به‌شمار آورد. چرا که بر اساس عبارتی که افرادی همانند شعرانی در الیواقیت و الجواهر  و محمّد الصبان در اسعاف الراغبین  و حمزاوی در مشارق الانوار  از او نقل کرده‌اند، علاوه بر تصریح به حتمی بودن قیام مهدی (علیه‌السلام) و این که وی از نسل امام حسین (علیه‌السلام) است، بر این نکته نیز تاکید می‌کند که این موعود، فرزند حسن العسکری (علیه‌السلام)‌ است. البته متاسفانه عبارت مربوط به نام پدر آن حضرت در نسخه‌های فعلی این کتاب وجود ندارد! ولی نقل‌‌هایی که به آنها اشاره شد و گواهی برخی از بزرگانی که نسخه‌های قدیمی الفتوحات المکیة را مشاهده کرده‌اند نشان می‌دهد عبارت یاد شده قبلا در این کتاب وجود داشته و توسط برخی که در پی پوشاندن حق بوده‌اند حذف شده است.  ابن عربی در آثار دیگری نیز به زنده بودن امام مهدی (علیه‌السلام) تصریح کرده  و حتی حکایتی از ملاقات خود با آن حضرت را آورده است.
با توجه به آنچه گذشت مشخص شد که اعتقاد به منجی موعود از نسل رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با نام محمد و لقب مهدی (صلوات الله و سلامه علیه) و انتظار قیام او در آخرالزمان که به پیروزی و برقراری حکومتی عدل‌گستر با عنوان جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خواهد انجامید، باوری مشترک میان همه فرق اسلامی است. آنچه به عنوان اختلاف در این زمینه مطرح می‌شود، جز در مواردی نادر و غیر قابل اعتنا، تنها مربوط به برخی از خصوصیات امام مهدی است

 

یا مهدی(1)

خدایی که کمک نمی‌کنه چرا باید باشه؟

01/03/1393

 
 
   

 

******: من آفریدگار را قبول دارم. ولی با دلایلی که عنوان می‌کنم، این باور را دارم که خدا آفریده و دیگه کاری به کار ما نداره. اگر روز حسابی باشه اون موقع میاد فقط برا بررسی. یعنی در زمان حیات ما کاری به کارهای ما نداره.
دلیل: اشخاصی که جنایت‌های وحشتناک می‌کنند، افرادی که ظلم می‌کنند مثل هیتلر، موسیلینی و... یعنی بین مقتولینشون هیچ شخص باخدایی نبوده؟ ولی همشون کشته شدن؟ یا جنایت‌های وحشتناک یا آفریقایی‌هایی که از گرسنگی مردن و یا...؟ پس خدا هیچ کمکی نمی‌کنه. هرکس هر کاری می‌خواد انجام می‌ده و قانونش اینه که خودمون از پس خودمون بربیایم و هیچ چیز دیگه‌ای وجود نداره.
 
سید حمید حسینی: عقل ما به‌راحتی تشخیص می‌ده که جهان با همه موجوداتش، مخلوق و معلول حقیقتی بی‌نهایت بزرگ، هوشمند و توانا است. اگه بیشتر دقت کنید می‌بینید که چنین خالقی هیچ‌گونه محدودیت و نیازی نداره و همه موجودات برای همیشه و در همه لحظات به او وابسته و نیازمند هستند.
برای اینکه این موضوع رو بهتر درک کنیم خوبه به یک مثال توجه کنیم. اون چراغی که الان بالای سر شما روشنه نور و انرژی رو از خودش نداره و برای روشن شدن نیازمند جریان برقه. بنا بر این برای روشن موندن هم هر لحظه به ادامه جریان برق نیاز داره و اگه یک آن این جریان قطع بشه دیگه روشن نیست. یعنی ما نمی‌تونیم بگیم جریان برق اومد و این چراغ رو روشن کرد و بعدش دیگه نیازی بهش نیست.
موجودات جهان هم وجود و کمالاتشون رو هر لحظه از خدا می‌گیرن و اگه یک آن او فیض و لطف خودش رو قطع کنه نیست و نابود می‌شن.
حالا سؤال شما اینه که اگه خدا به همه چیز احاطه داره، پس چرا به بنده‌های خودش کمک نکرده و مثلاً اونها رو از دست جنایتکاران نجات نداده؟
برای پی بردن به جواب این سؤال خوبه به این نکته دقت کنید که اگه خدا می‌خواست و اراده می‌کرد اصلاً هیچ جنایتکاری در عالم وجود نداشت. پس وجود افراد بد و کلاً شرها و بدی‌ها در جهان کاملاً با برنامه و حکمت بی‌نظیر خدا طراحی و اجرا شده. چون او هدف مهم‌تر و بزرگ‌تری رو از آفرینش پیگیری می‌کنه و قراره کمالات و شگفتی‌های بسیار بزرگی رو در همین درگیری‌ها و سختی‌ها پدید بیاره.
البته این جریان به همین سادگی نیست و پیچیدگی‌های فراوانی داره اما مجموعاً عقل ما که وجود خدا رو درک کرده، حکمت و عدالت و برنامه‌ریزی هوشمندانه او رو هم می‌فهمه.

******: چه نیازی به این انرژی هست؟ و کلا شما چه جوری میگید این انرژی جریان داره؟ اگر بگیم جهان هستی آفریده شده و انرژی مولدی داشته، طبق قوانین فیزیک همون انرژی در هستی هست و نابود نمیشه، بلکه تغییر شکل می‌ده. پس نیازی به حضور خدا نیست. یعنی خدا اگر قرار به دادن انرژی هم باشه، انرژی را داده و رفته. یعنی از نظر من حتی اگر نیاز به انرژی اولیه باشه، لزوما نیاز به وجود مولد همیشگی نیست و در ضمن چه دلیلی وجود داره که اگر خدا فیضش را قطع کنه، همه می‌میرن؟
من مخالف وجود بدی و شر نیستم ولی می‌گم با حضور خدا منطقی نیست. یعنی خدا یک گوشه می‌ایسته و این همه ظلم و تجاوز و بی‌عدالتی را می‌بینه و هیچی نمیگه، تو این کشتارها ١ مؤمن هم پیدا نمیشه که خدا کمکش کنه؟ میشه بگید خدایی که هیچ کمکی نمی‌کنه و نقش ممتنع داره، چرا باید نگاه کنه؟ خیلی خیلی ببخشید ولی من تصورم از این خدا این میشه که آفریده‌ها رو به جون هم می‌ندازه و لذت می‌بره. برا همین ترجیح می‌دم این خدای ممتنع، یک‌جای دیگه باشه و تماشاگر نباشه.

سید حمید حسینی: برای درک درست این موضوع باید رابطه میان علت و معلول رو به‌درستی تصور کنیم و فرقش رو با بقیه روابطی که می‌شناسیم تشخیص بدیم. اگه یک چیزی معلول چیز دیگری باشه یعنی همه هستی او به علتش وابسته است. مثلاً ما در تعابیر عامیانه خودمون می‌گیم بنّا علت ساخته شدن خانه است. یا پدر و مادر علت تولد فرزند هستند. این در حالیه که اینها در واقع علت حقیقی نیستند و تنها زمینه‌ساز تحقق علت هستند. علت وجود خانه کنار هم قرار گرفتن همه عواملیه که در بودن اون خانه تأثیر می‌ذاره و اگه هر کدوم اونها نباشن دیگه خانه نیست. یعنی وجود بنّا هم بخشی از اون مجموعه عوامله. به همین خاطر شما می‌بینید که وقتی بنّا از بین می‌ره خانه همچنان باقیه. یا وقتی پدر و مادر از دنیا می‌رن باز هم فرزند هست و زندگی می‌کنه. این نشون می‌ده که اونها علت حقیقی نبودن و اصطلاحاً علت مُعدِّه به حساب میان.
اما اون چیزی که عقل ما می‌فهمه اینه که موجودات عالم یا باید هستی خودشون رو ذاتاً داشته باشن یا اون رو از جای دیگه‌ای بگیرن. اینکه هستی موجودات برای خودشون نیست واضحه. پس اون رو از کس دیگه می‌گیرن. یعنی اینجا صحبت از علت حقیقیه. قبلاً هم فهمیدیم که وجود هر چیز کاملاً به علتش وابسته‌س یعنی اگه علت نباشه، معلول هم نیست و نابود میشه.
باز برای روشن شدن موضوع همون مثال چراغ رو مطرح می‌کنم. اگه روشن بودن چراغ رو به عنوان وجود یک شیئ در نظر بگیریم، اصل وجودش و استمرار وجودش وابسته به اینه که علت روشن بودن چراغ باقی باشه. این علت عبارته از تمامی چیزایی که در روشن بودن چراغ تأثیر داره. مثلاً وجود سیم، متصل بودن سیم، جریان داشتن برق و ... . حالا اگه هر کدوم از این عوامل نباشه،‌ دیگه اون علت وجود نداره و روشنایی چراغ هم دیگه نخواهد بود.
اینکه فیزیک می‌گه انرژی همواره هست و باقیه ربطی به این بحث ما که فلسفیه نداره. چون فیزیک می‌گه تا زمانی که علت وجود انرژی باقی باشه، اون انرژی هم هست و از حالتی به حالت دیگه تبدیل میشه. اما فیزیک هیچ‌ وقت نمی‌گه اگه علت هستی اون انرژی نباشه باز هم انرژی باقی می‌‌مونه. اصلاً این حرف در صلاحیت فیزیک نیست و واردش هم نمیشه. چون این بحث کاملاً عقلیه و عقل ما حکم می‌کنه که وقتی علت چیزی نباشه معلول هم حتماً نیست.
پس رابطه جهان با خدا مثل رابطه بنّا و خانه نیست که بگیم خدا جهان رو آفریده و دیگه کاری بهش نداره. چیزی که عقل ما می‌گفت این بود که جهان نیاز به علت داره و همون عقل می‌گه بقای معلول کاملاً وابسته به بقای علته و اگه خانه بعد از بنّا باقی می‌مونه به این خاطره که بنّا علت خانه نیست.
 
اما در موضوع شر و بدی باید به اون نکته‌ای که عرض کردم و مسئله حکمت و هدف آفرینش بیشتر دقت کنید. انسان برای اینکه بتونه به هدف خلقتش که رسیدن به کمال بی‌نهایته برسه باید در شرایطی قرار بگیره که بتونه هم خوب باشه و هم بد. بتونه هم بهترین نیکوکاری و فداکاری رو انجام بده و هم بدترین جنابت رو. پس این حکمت و لطف خداست که چنین شرایطی رو ایجاد کرده و این دوره موقت و کوتاه رو در آفرینش رقم زده تا اون هدف بزرگ و بی‌نهایت تحقق پیدا کنه. برای روشن شدن موضوع به این مثال توجه کنید که انسان برای رسیدن به پختگی و توانمندی بالا باید در امتحانات سخت و شرایط دشوار قرار بگیره و آبدیده بشه. حالا پدر و مادر یا معلمی که اون شرایط و امتحان سخت رو برای فرد ایجاد می‌کنن از سختی کشیدن او لذت نمی‌برن، بلکه چون می‌دونن با این کار دنبال چه هدف بزرگی هستن، از روی محبت و لطفشون شرایط راحت رو از او می‌گیرن و بهش سختی می‌دن.


******: رابطه بنا خیلی جدید بود و چیز جدیدی یادگرفتم. حالا سؤال: گفتید اگر بنا مرد, خونه باقی می‌مونه چون علت اصلی بنا نبوده. احتمالاً منظورتون وجود خدا به عنوان علت اصلیه. حالا اگر خونه نابود بشه, یعنی علت اصلیش نابود شده؟!
من می‌گم در واقع این دیدگاه ماست که توجیه میکنه. مثلاً من می‌تونم بگم یک سری علل در کنار هم باعث ساخت ساختمون میشه و عللی باعث حفظ اون میشه. یعنی مصالح, بنا, کارگران, زمینی که روش ساخته میشه, باد و بارون و....
اینها عوامل هستند و اگر خدا باشه یا نباشه این ساختمون ساخته میشه و می‌مونه. شما می‌تونید بگید خدا با ساخت ابتدایی هستی به‌صورت غیر مستقیم نقش داره ولی نمی‌تونید بگید حضور مستمرش باعث تولید و موندن ساختمون میشه.
من مخالف خوبی و بدی آدم‌ها نیستم و اینکه انتخاباشون اونها رو به کمال وجودیشون می‌رسونه. ولی حضور خدا فایده‌ای نداره تو این جریان.

سید حمید حسینی: منظورم از علت، همه عوامل و اموریه که در وجود یک چیز تأثیر داره. برای وجود داشتن یک خونه خیلی چیزا باید باشه تا اون خونه به‌وجود بیاد و وجودش همچنان استمرار داشته باشه. به مجموع همه این عوامل می‌گیم علت.
وقتی چیزی نابود میشه یعنی دیگه علتش وجود نداره. یک خونه وقتی نابود میشه دیگه اون مجموعه عواملی که باعث موجود بودنش بوده وجود نداره. اما معنی این حرف این نیست که تک‌تک اون عوامل نابود شدن. همین که بخشی از عوامل از بین برن دیگه اون مجموعه وجود نداره، پس معلولش هم نیست. مثلاً یکی از اون عوامل، استحکام مصالح بوده. همین که این جزء از بین بره، علت بقای خونه نابود شده و دیگه خونه باقی نمی‌مونه.
حالا حرف اصلی اینه که وجود تک‌تک عوامل وابسته به وجود و اراده خداست. با توضیحاتی که دادیم مشخص شد که هر چیزی اگه بخواد وجود داشته باشه باید علتش یعنی مجموعه عوامل مؤثر در وجودش موجود باشه. سراغ هر کدوم از اون عوامل که بریم باز همین جریان برقراره یعنی برای موجود بودن کاملاً به علت خودشون وابستگی دارن. پس اگه در هر لحظه و در هر شرایط، علت اصلی وجود که خودش دیگه نیازمند و وابسته نیست وجود نداشته باشه و اراده و فیض او که شرط موجود بودن موجوداته نباشه، هیچ چیزی در عالم باقی نمی‌مونه. باز هم مثال روشن موندن چراغ با جریان برق رو یادآوری می‌کنم تا نقش خدا در وجود همه اجزای هستی رو تا حدودی درک کنیم.

 

چرا؟(3)

سایر صفحات وبلاگ : 1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  ...  »

 

 
صفحه اصلی
جلسات هفتگی توحید
ساختار کتاب توحید
بايگانی مطالب
ارتباط

فیس‌بوک
گوگل پلاس
پروفایل در کلوب
وبلاگ تـعـلـیـــــم

لوگوی وبلاگ:

طراح: پیرمغان
نرم‌افزار: مسیرکمپ2

 

 
 

پشتیبانی

438