💢 اخلاق، معیار ایمان و کفر 💢
💢 اعتقاد مهم‌تر است یا اخلاق؟ 💢
یک بی‌دقتی در ترویج نام اهل بیت
علت منع کلام درباره کیفیت خدا
درنگی در مفهوم زمان و آغاز خلقت
نکته‌ای در زمینه ایام محسنیه
مطالعه گروهی کافی در تلگرام
انتشار کتاب گفتگوی باورها
بشارات عهدین
قرآن کریم از نگاه مستشرق یهودی
ای کوکب هدایت
پنج کودک، پنج دین
تقدم اخلاق بر دین در اصول کافی
دانش نوین نیز سالم ماندن قرآن از تحریف را تأیید کرد
چرا از نماز لذت نمی‌بریم؟
آیا لعن پیروان مذاهب باطل جایز است؟
نقدی متفاوت بر برهان شر
فیزیکالیسم و خدای رخنه‌پوش
آیا عذاب‌ شدید جهنم بی‌رحمانه نیست؟
لبیک یا حسین
آیا علوم تجربی هدفمندی جهان را رد می‌کند؟
نکاتی راهگشا درباره فرگشت
تعبد یا تعقل؟ تأملی در اولویت‌های آموزش و فرهنگ‌سازی
سخنرانی اینترنتی با موضوع اخلاق دینی یا دین اخلاقی
دایره مدارا و گذشت امیر مؤمنان (علیه‌السلام)
آیا علی (علیه‌السلام) فرموده‌ به ایرانی‌ها سلام نکنید؟
مهدویت از نگاه اهل سنت
خدایی که کمک نمی‌کنه چرا باید باشه؟
نگاهی نو به فضیلت‌های اخلاقی در کتاب کافی
آیا علم، اسلامی و غیر اسلامی دارد؟


 

 

 

💢 اخلاق، معیار ایمان و کفر 💢

04/02/1395

 
 
   

 

✳️ با مروری بر احادیث «کتاب الایمان و الکفر» از مجموعه ارزشمند «اصول کافی» مشخص می‌شود: ملاک اصلی ایمان چیزی جز پایبندی به اخلاق نیست  و معیار اخلاق، تسلیم در برابر همان‌ چیزی است که هر کس می‌فهمد.

در حدیث اول باب ۱۶۹ این کتاب از امام باقر (علیه‌السلام) نقل شده که آن حضرت پایین‌ترین مرتبه شرک را این‌گونه توصیف کرده‌اند: «اینکه کسی به ریگ بگوید هسته خرما و به هسته خرما بگوید ریگ و به آن ملتزم شود.»

بر همین مبنا در نخستین حدیث باب ۲۲ این کتاب از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نقل شده که آن حضرت اسلام را این‌گونه تعریف کردند: «إِنَّ الْإِسْلَامَ هُوَ التَّسْلِيمُ.»

همان‌گونه که در احادیث باب ۱۱۵ که به بیان اصول و ارکان کفر اختصاص یافته، به‌جای بیان مسائل عقیدتی، تنها سخن از بی‌اخلاقی به‌میان آمده و عناوینی چون حرص، حسد و استکبار، اصول و ارکان کفر اعلام شده است.

🔷 بنا بر این تنها وقتی می‌توان منکران باورهای اعتقادی را کافر نامید که این حقایق را بفهمند و از سر خودخواهی و بی‌اخلاقی آن را انکار کنند و تنها کسی را می‌توان مؤمن دانست که حقایق دینی را با انگیزه‌های اخلاقی پذیرفته و به آن پایبند باشد.

 

برداشت شما (0)

💢 اعتقاد مهم‌تر است یا اخلاق؟ 💢

24/01/1395

 
 
   

 

✳️ مشهور در میان ما این است که اعتقادات، اصول دین و احکام، فروع دین را تشکیل می‌دهد و بخش سوم دین را هم اخلاق می‌دانیم. همین تقسیم و نام‌گذاری موجب شده بسیاری تصور کنند اهمیت و اولویت این مسائل نیز به همین ترتیب است.

این در حالی است که نه تقسیم دین به سه بخش عقايد، احکام و اخلاق، مبنا و دلیل درستی دارد و نه اصل دانستن عقائد و فرعی دیدن اخلاق، مورد پذیرش عقل و نقل است. اساساً بسیاری از مشکلات فرهنگی و اجتماعی ما مسلمانان به برداشت‌های نادرست از موضوع رابطه دین و اخلاق باز می‌گردد که این بحث را نیز در بر می‌گیرد.

🔷 توضیح این مطلب به مباحث تخصصی طولانی نیاز دارد؛ اما آنچه در این مجال می‌گنجد، اشاره به یک دلیل عقلی برون‌دینی و انبوهی از دلایل نقلی درون‌دینی است:

از جنبه برون‌دینی باید توجه داشت که اخلاق، مستقل و مقدم بر دین است و اگر چنین نباشد، هیچ دلیلی برای ضرورت پذیرش دین، پایبندی به اعتقادات صحیح و تبعیت از اولیای الهی نخواهیم داشت.

اما از جنبه درون‌دینی کافی است مروری بر آیات قرآن و احادیث نورانی اهل بیت (علیهم‌السلام) داشته باشیم تا دریابیم در این متون، اهمیت اخلاق به‌مراتب بیش از عقاید و مناسک دینی مورد تأکید قرار گرفته است.

دقت در احادیث مجموعه ارزشمند «کتاب ایمان و کفر» از گنجینه بی‌بدیل «اصول کافی» برای تصدیق این ادعا بسیار مفید است. به‌ویژه احادیث باب‌های ۴۹ و ۱۱۵ و ۱۲۹ این کتاب که به‌صراحت، اخلاق نیکو را ریشه و مبنای ایمان و اخلاق زشت را اصل کفر معرفی می‌کند و بارها بر اهمیت بیشتر اخلاق بر مناسک دینی اصرار می‌ورزد.

در سایر کتاب‌های حدیثی نیز با تعابیری چون: «اصول دین، راستگویی و امانت‌داری است.»، «پایه‌های ایمان را نیکوکاری و اخلاق زیبا شکل می‌دهد.» و مانند آن بر این نکته تأکید شده است.

البته این سخن به‌معنی کم‌اهمیت بودن اعتقادات دینی نیست. چرا که وقتی عقل و دلیل موجه، درستی و ضرورت باوری را روشن ساخت، بی‌اعتنایی و مقابله با آن باور، مصداقی آشکار از بی‌اخلاقی خواهد بود.

پ.ن: پس از انتشار این یادداشت، گفتگوها و اعتراضات فراوانی در گروه‌های تلگرامی به‌وجود آمد که نشان از دشواری پذیرش این نظریه برای بسیاری از اذهان دارد. برای آگاهی از این اعتراضات و آشنایی با پاسخ‌های اینجانب به پرسش‌های احتمالی شما در این باره خوب است فایل منتخب این گفتگوها را از اینجا دریافت و مطالعه کنید.

 

نظر شما(1)

یک بی‌دقتی در ترویج نام اهل بیت

20/10/1394

 
 
   

 

امروز در یکی از گروه‌های تلگرام، یکی از اعضا تصویر فوق را برای عرض ارادت به جایگاه اهل بیت (علیهم‌السلام) ارسال کرد. من نیز از فرصت استفاده کردم و اشکالی را که در این طرح و بسیاری از طرح‌ها و کتیبه‌های مذهبی وجود دارد، متذکر شدم. این موضوع باعث در گرفتن بحثی جدی شد که در اینجا برخی از مطالب مطرح شده را برای اطلاع و قضاوت شما عزیزان نقل می‌کنم:

این تذکر را این‌گونه مطرح کردم:

خداوند دست ما را از دامان اهل بیت پیامبر (صلوات الله علیهم اجمعین) که به حق کشتی نجات‌اند کوتاه نکند.
اما در این‌گونه طرح‌ها و تصاویر اشکال مهمی وجود دارد که خوب است به طراحان تذکر داده شود. و آن اینکه هرگز نباید نام خداوند متعال را در ردیف و همانند نام اولیاء او قرار داد و این‌گونه القا کرد که گویا او هم یکی از این افراد است.
این همان خطایی است که در تابلوهای مرسوم با عنوان پنج تن هم شاهدیم که نام الله را در کنار نام پنج تن اصحاب کسا می‌آورند.
اگر بنا داریم با طرح‌های هنری و گرافیکی معارف دین را ترویج کنیم لازم است در انطباق مفاهیم آن با معارف حقیقی دین نیز دقت داشته باشیم.

اگر چه این تذکر با تحسین و استقبال برخی از اعضا مواجه شد، اما گروهی دیگر به مخالفت با این نظر پرداختند. مثلاً یکی از دوستان این‌گونه نوشت:

به‌نظر حقیر این اشکال وارد نیست. به دلایل ذیل:
۱ـ نام خداوند بالاتر از دیگر نام‌ها نوشته شده است.
۲ـ این تلقی (شبهه) نزد کدام گروه از مردم با کدام عقیده ممکن است اتفاق افتاده باشد؟ آیا مسبوق به سابقه نیز هست؟
۳- دشمنان دین شبهاتی به‌مراتب قوی‌تر از این در مورد این نام‌های مبارک که همگی اسماءالحسنی هستند دارند. توسل یکی از معروف‌ترین آنها است. پس آیا نباید به ذیل عنایت این ستون‌های هستی توسل جست؟ سجده بر تربت از دیگر شبهات است و قس علی ذلک!
۴- در روزگار ما و در جامعه‌ای که نام پیامبر و ائمه اطهار که خداوند از نام بردن عادی ایشان بندگان مؤمن را نهی نموده است، شبانه‌روز از بلندگوهای رسمی سال‌هاست با کم معرفتی به‌شکلی دون ادب نام مبارکشان برده میشود، چه باید گفت و شکایت کجا توان بردن؟

در پاسخ نوشتم:

از توجه و لطف شما ممنونم.
اما گمان می‌کنم اگر به نکته‌ای که عرض شد بیشتر دقت کنید می‌بینید نکات و دلایلی که نوشته‌اید چندان به آن اشکال مربوط نیست.
آیا قبول ندارید که در ذهن بسیاری از مردم، تصور دقیقی از توسل وجود ندارد و تقریباً همین ذهنیت که جایگاه خدا نهایتاً کمی بالاتر از اهل بیت است شکل گرفته؟
عرض بنده ربطی به توسل و امثال آن نداشت. گر چه شیوه تبیین ما از عقایدی چون توسل و شفاعت، در تیز یا کند شدن تیغ دشمنان برای حمله به این اعتقادات بسیار مؤثر است.
وقتی ما خداوند را به یکی از بادبان‌های کشتی نجات تشبیه می‌کنیم و تنها او را بالاتر می‌نشانیم، به آن دشمنان هم حربه‌ای داده‌ایم تا شاهدی بر ادعاهای خود بیاورند. اما اگر مثلاً خداوند را مقصد این کشتی در نظر بگیریم، علاوه بر اینکه فرهنگ صحیح توسل را ترویج کرده‌ایم، بهانه‌ای هم به دست مخالفان نداده‌ایم.

یا دیگری اعتراض خود را این‌گونه باین کرد:

با این نوع نگاه, در آیه ی "ان الله و ملایکته یصلون علی النبی " هم باید تغییراتی بدهیم.

در پاسخ ایشان نوشتم:

اگر این آیه را به تصویر بکشیم و خدا را فردی در کنار ملائکه تصویر کنیم، بله این اشکال دقیقاً وارد است.

یکی دیگر از بزرگواران نیز این‌گونه اظهار نظر کرد:

✅ اگر نظر به قیاس میان ذات باری تعالی و مخلوقات باشد، آفریدگان (کائنا من کان) قابل قیاس با باری تعالی نیستند.
✅ از حیث کنار هم نهادن نام ها، خدای متعال جوازهایی عنایت فرموده و خود، نام نبی مکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله را در کنار نام خود - حتی در جاهایی که می‌شد فاصله‌ای انداخت- نهاده. فرموده «اذا قضی الله و رسوله» و حال آنکه می‌شد مانند «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول» عمل فرماید.
✅ ضمناً «الله» نام مقدس باری است و چهارده معصوم علیهم السلام نیز «اسماء الله الحسنی» و از این حیث، کنار هم نهادن آنها موجه است، هر چند سلیقه‌ورزی به ویژه با تکنیک های هنری در رعایت مراتب، خوب است.

پاسخ ایشان را این‌گونه دادم:

✅ غیر قابل قیاس بودن خداوند با همه مخلوقات از اساسی‌ترین اصول اعتقادی است که خود اهل بیت (علیهم‌السلام) بارها بر آن تأکید کرده و شیعیان خود را از بیان هر مطلبی که شائبه در کنار خدا قرار دادن آنها را ایجاد کند منع کرده‌اند. به نظر شما ترسیم جایگاه خدا در کنار جایگاه اهل بیت (علیهم‌السلام) و از همان جنس دانستن نقش آنها در این تصویر، چنین شائبه‌ای را ایجاد نمی‌کند؟

✅ اینکه خداوند نام خود را در کنار نام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)‌ ذکر کرده نمی‌تواند مجوزی برای ترسیم جایگاه آن حضرت در کنار خدا باشد. چرا که خداوند نام ملائکه و مخلوقات دیگری را نیز در کنار نام خود آورده است. ولی بر خلاف نظر دوستان معتقدم ذکر دو لفظ هرگز به‌معنی ترسیم جایگاه و بیان تصویری جنس و نوع رابطه آنها نیست.

✅ در اینکه اهل بیت (علیهم‌السلام) اسماء الهی‌اند تردیدی نیست، اما ظاهراً به این نکته دقت نکردید که خود آن بزرگواران، نشانه و اسم خدا هستند و نه لفظ نامشان؛ در حالی که لفظ «الله» از اسمای الهی است.

✳️ خواهش بنده از دوستان این است که به آگاهی و تسلط خودشان بر عقاید اسلامی ننگرند و باور کنند که همین نکات است که فرهنگ و نگاه دینی عامه مردم را شکل می‌دهد.

و این قصه سر دراز دارد ...

و من به این فکر می‌کنم که چرا بیان حقیقتی روشن از معارف اسلامی در جامعه ما تا این حد دشوار شده است؟ واقعاً به کجا می‌رویم؟!

 

شما چه فکری می‌کنید؟(4)

علت منع کلام درباره کیفیت خدا

09/10/1394

 
 
   

 

یکی از موضوعاتی که در متون دینی و توصیه‌هّای پیشوایان اسلام مورد تأکید قرار گرفته و یکی از ابواب کتاب التوحید کافی نیز به آن اختصاص یافته، «نهی از سخن گفتن درباره کیفیت خداوند» و هشدار به کسانی است که درباره چیستی خالق هستی به بحث و گفتگو می‌پردازند.

آنچه در این زمینه بیش از هر چیز نیاز به دقت و بررسی دارد، علت نهی از سخن گفتن در این باره، چرایی این ممنوعیت و مرزهای آن است. چرا که منع کردن از دانش و آگاهی در هیچ موضوعی منطقی و شایسته به‌نظر نمی‌رسد و دینی که این همه بر اهمیت و ارزش دانش تأکید دارد، بعید است استثنائی برای این اصل قائل باشد.

با دقت در این متون و مبانی و مقدمات آن مشخص می‌شود این نهی در اصل به‌معنی منع شرعی از تلاش علمی نیست؛ بلکه از غیرممکن بودن این شناخت حکایت دارد. وقتی شناخت چیزی برای ما ممکن نباشد، هر گونه اظهار نظر درباره‌اش چیزی جز سخن گفتن بدون آگاهی، که کاری غیر اخلاقی است، نخواهد بود. ضمن اینکه هر سخنی در این باب بگوییم، از حد شناختمان نسبت به مخلوقات فراتر نمی‌رود و نوعی شرک تلقی می‌شود. پس در اینجا آنچه منع شده، عناوینی چون سخن ناآگاهانه و نسبت ناروا دادن به خداوند است و نه تلاش و بحث علمی.

بر این اساس می‌توانیم مرز این ممنوعیت را نیز مشخص کنیم. چرا که وقتی علت منع مشخص باشد، مرز آن نیز قابل تشخیص خواهد بود. اکنون که فهمیدیم علت این منع، ناتوانی ما در شناخت ذات و صفات خداست، پس تا هر جا با دلیل عقلی یا راهنمایی وحی به آگاهی برسیم می‌توانیم پیش برویم و درباره آن گفتگو کنیم. مثلاً اصل وجود و صفات کمال خدا و معنای سلبی این وجود و صفات را می‌فهمیم و مجازیم درباره آن سخن بگوییم، اما از آنجا که خداوند کیفیت ندارد و جنبه ایجابی این ویژگی‌ها برای ما قابل درک نیست، حق سخن گفتن درباره آن را نداریم.

 

نظرات(1)

سایر صفحات وبلاگ : 1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  ...  »

 

 
صفحه اصلی
جلسات هفتگی توحید
ساختار کتاب توحید
بايگانی مطالب
ارتباط با من

فیس‌بوک
گوگل پلاس
پروفایل در کلوب
وبلاگ تـعـلـیـــــم

لوگوی وبلاگ:

طراح: پیرمغان
نرم‌افزار: مسیرکمپ2

Instagram

 

 
 

پشتیبانی

547