جایگاه خدا در طبیعت
آیا ادیسون به جهنم می‌رود؟
عیبی داره خوب باشیم اما مذهبی نباشیم؟
دین مقدم است یا عقل؟
پیامبر دانایی و آگاهی
جمع‌بندی جلسات ده‌گانه خردگاه و استمداد از دوستان
متن، صوت و فیلم شش جلسه اول خردگاه
نخستین جلسه گفتگوی اعتقادی ـ خردگاه
سکوت!
خلافت مردم
فتنه
آزمون انتخابات
تقلید خوب است یا بد؟
آیا هر کس شیعه نیست به جهنم می‌رود؟
اشتباهی در رابطه با شیطان
امامت و مردم‌سالاری
نقدی بر مهم‌ترین دلیل اهل سنت
بازگشت
گفتگویی در مورد عدل خدا
عرش الهی (تحقیق دانشجویی)
هدف خلقت (تحقیق دانشجویی)
توضیحی در مورد جلسات شرح کتاب توحید صدوق
فواید توجه به بحثهای اعتقادی (2)
جلسۀ اینترنتی شرح کتاب توحید صدوق
تامل در برخی عزاداریها
باید تسلیم باشیم
فواید توجه به بحثهای اعتقادی (1)
مروری بر گذشته‌ها
تو رو چه به نت برو روضه!
جشنوارۀ الکترونیکی پیامبر اعظم (ص)


 

 

 

جایگاه خدا در طبیعت

05/02/1392

 
 
   

 

چندی پیش یکی از خوانندگان گرامی طی نامه‌ای برایم نوشته بود که با توحید افعالی و خدایی که در قرآن مطرح شده مشکل دارد. او گفته بود: چنین خدایی را نمی‌بیند و برایش واضح نیست که خدا باران را می‌فرستد یا درختان را سبز می‌کند. وی در ادامه نوشته بود این دغدغه، درگیری ذهنی شدیدی برایش ایجاد کرده و به همین دلیل، رشته فیزیک را در دانشگاه برگزیده است.

از آنجا که نکات جالب توجهی در این نامه و پاسخی که برای ایشان فرستادم وجود داشت، به نظرم رسید متن ویرایش‌شده بخش‌هایی از این مکاتبه را در اختیار سایر دوستان بگذارم تا با مشارکت و هم‌فکری خوانندگان عزیز، نکات بیشتری را بیاموزیم.

در بخشی از آن نامه آمده بود:

من با تعاریف سنتی ار دین و البته خدا خیلی مشکل دارم. یعنی با خدایی که در کتاب‌ها مطرح شده نمی‌توانم ارتباط برقرار کنم. دلیل اصلی‌اش هم این است که این مطالب را خیلی درک نمی‌کنم و عمیقا نمیابم. به‌خصوص وقتی در بحث خدا با افراد صحبت می‌کنم، حس می‌کنم بیشتر به یک سری تعاریف گنگ که صرفا حفظش کرده‌اند دل خوش می‌کنند
.
یکی از مشکلات اصلی خدای سنتی این است که خیلی دور می‌شود و انگار همیشه در ذهنم به عنوان یک چیزی بیرون از چیزایی است که هر روز لمسشان می‌کنم. با یک نفر صحبت می‌کردم، می‌گفت: خدا مثل دریاست .یک وجود جاری است که همه جا جریان دارد و هر چیزی موجی از آن دریاست. اما من این توحید افعالی را نمی‌بینم. این تدبیر لحظه به لحظه و دائمی اصلا برایم واضح نیست. یکی از بحث‌های اصلی ملحدان (مخصوصا قشر علمی آنها) همین است که خوب، ما اکنون کاملا شیوه کار جهان را می‌فهمیم و می‌دانیم چگونه کار می‌کند؛
الآن آن خدای شما این وسط چه کاره است؟

یک دیدگاه خیلی سنتی هست که در کتاب‌های دبستان ما نوشته بودند: خدا چون قو را دوست داشته، پرهایش را چرب خلق کرده تا در آب خیس نشود و ... . این دیدگاه برای من قابل درک نیست و هنوز هم نتوانستم تعریف جایگزینی برای توحید افعالی پیدا کنم.

وی سپس با اشاره به برخی یافته‌های مرتبط با نوسان‌های کوانتومی در دانش فیزیک و ارجاع به صفحاتی چون اینجا و اینجا، ایده‌ای را که در این زمینه به ذهنش می‌رسد این‌گونه بیان کرده است:

جهان وجود دارد. حرکت می‌کند. لازم‌ترین چیزی که برای وجود این جهان می‌بینم، یک قانون است. ازلی‌ترین چیزی که وجودش برایم روشن است. این قانون الزاما باید واحد باشد. یعنی اصلا برایش دوئیت معنا ندارد. (اگر چه ممکن است ما برای درک و تبیینش ناچار باشیم چند وجه متفاوت برایش در نظر بگیریم.) این قانون باید باشد. گمان می‌کنم صرف این قانون، می‌تواند جدای از لازم بودن، برای وجود جهان کافی هم باشد.

... مطابق این قانون، برای اولین بار (اگر اولین معنا داشته باشد) سایر چیزها وجود پیدا کرده‌اند. این‌گونه می‌شود تعبیر کرد که این قانون خالق همه چیز بوده و ذاتش خلاق است. این قانون، لحظه به لحظه در حال تدبیر جهان است. این قانون، منشأ و مبدأ تمام چیزهاست و به همه چیز جهت می‌دهد و در مسیری هدایتشان می‌کند و برایشان مقصدی تعیین می‌کند. این قانون تغییر نمی‌کند و در اوج کمال است. ذاتش و صفاتش مثل هم هستند. ...  راستش این خدا برایم عینی‌تر است؛ اما یک اشکال مهم دارد و آن اینکه حی بودن در او دیده نمی‌شود و انگار پسیو (منفعل) است!

اما بخش‌هایی از پاسخی که برای ایشان ارسال کردم:

نکته مهمی که در این‌باره باید به آن توجه داشته باشید این است که موضوع خداشناسی از دو مسیر قابل پیگیری است و هر کدام از این راه‌ها ویژگی‌های خودش را دارد. از نوشته شما چنین برمی‌آید که شاید این دو راه کمی با هم مخلوط شده باشد. این در حالی است که انتظار ما از هر یک از این کانال‌ها باید با دقت بیشتری تنظیم شود.

یکی از این دو راه، روش استدلالی و عقلی است که با فکر پیش می‌رود و اصل وجود خدا و ویژگی‌های اجمالی او را برای ما روشن می‌کند. همه استدلال‌های فلسفی یا نکاتی که شما با استفاده از فیزیک به آن رسیدید در این دسته قرار می‌گیرد. موضوع توحید افعالی را هم با همین روش می‌شود ثابت کرد و فهمید. اما این راه با همه خوبی‌هایش خیلی محدود است و نمی‌توان از آن انتظار داشت ما را به جایی برساند که خدا و توحید او را لمس کنیم و با همه وجود بیابیم. اگر بخواهم با تشبیه این نکته را بیان کنم، باید بگویم این روش مثل این است که شما از راه دور با دیدن دود، پی به وجود آتش ببرید و از رنگ و حجم دود، تا حدودی با ابعاد و ویژگی‌های آن آتش آشنا شوید. ولی با این مقدار نمی‌توان آتش را دید یا گرمای آن را حس کرد. این روش فقط اصل وجود آتش و بعضی از ویژگی‌های آن را به شما نشان می‌دهد. اما اگر بخواهید آتش را ببینید و گرمایش را احساس کنید، باید فاصله خودتان را از بین ببرید و نزدیکش بروید و مستقیماً با خودش ارتباط بگیرید.

راه دوم که روش اصلی خداشناسی است، همین‌گونه است. برای ارتباط مستقیم با خدا و دیدن و حس کردن ویژگی‌های او نمی‌توان تنها از فکر، استدلال، فلسفه، فیزیک و مانند آن استفاده کرد. راه اصلی خداشناسی، راه دل و فطرت است. همان راهی که خدا خودش در ساختمان وجودی ما کار گذاشته و اگر ما بین خودمان و او فاصله ایجاد نکنیم، به راحتی او را به ما نشان می‌دهد و عشق و محبتش را در دل‌های ما شعله‌ور می‌کند. از این راه می‌توان خدا را دید و او را در همه اجزای این عالم حس کرد. این‌گونه، خود به خود، توحید افعالی در زندگی انسان جاری می‌شود و جایی برای غیر خدا باقی نمی‌ماند.

البته با توجه به نکاتی که نوشته‌اید حدس می‌زنم منظور شما بیشتر همان روش استدلالی است و در پی استدلال‌هایی هستید تا توحید افعالی را روشن‌تر درک کنید. لذا بیش از این به راه دل نمی‌پردازم و اگر مایل بودید، توضیح بیشتر در این باره را به فرصتی دیگر موکول می‌کنم.

اما درک عقلی توحید افعالی کاملا به استدلال ما بر اصل وجود خدا بستگی دارد. وقتی ذهن ما به این نتیجه می‌رسد که حقیقتی مطلق، قائم به ذات،‌ خلاق و بی‌نیاز، منشأ همه هستی است، حالا چه اسم او را قانون بگذاریم یا واجب‌الوجود یا هر چیز دیگر،‌ پس این را پذیرفته‌ایم که او وجودبخش و تدبیرکننده همه اجزای هستی است. معنی منشأ هستی بودن این است که هر گونه کمال، دارایی و اثربخشی که در هر جا وجود دارد، از اوست و آن به آن از او دریافت می‌شود. چرا که هیچ وجود و کمالی بدون او نمی‌تواند وجود پیدا کند یا وجودش ادامه داشته باشد. شما هر اثر، حرکت یا کمالی را بدون او در نظر بگیرید، با یافته قبلی خودتان که می‌گفت حقیقتی بی‌نیاز و بی‌انتها، تکیه‌گاه همه هستی است، تناقض پیدا می‌کند و نوعی نیاز و نقص را در آن قانون یا حقیقت مطلق نشان می‌دهد.

مشکل اصلی اینجاست که خیلی‌ها درکشان از خدا عوامانه و اشتباه است و فکر می‌کنند هر جا دانش و عقل ما نتواند موضوعی را توجیه کند و رازش را به‌دست آورد، پس حتما خدا آن کار را انجام داده و خدا در نظر آنها، پر کننده خلأهای علمی و فکری و توجیه‌کننده رازهای جهان است. مثلا وقتی با پدیده‌ای مثل زلزله، رعد و برق یا باران مواجه می‌شوند و دلیلش را نمی‌دانند، می‌گویند اینها کار خدا بوده است. یا در مثالی که شما ذکر کردید، وقتی چرب بودن پرهای قو را می‌بینند و عامل مشخصی برای ایجاد این ویژگی پیدا نمی‌کنند، می‌گویند پس خدا این کار را کرده است. با این طرز فکر، طبیعی است که وقتی دانش بشر بیشتر می‌شود و عامل زلزله، رعد و برق و باران را می‌شناسد و حتی می‌تواند آنها را محاسبه و پیش‌بینی کند، یا به نقش عاملی مثل تکامل در چرب شدن پرهای قو پی می‌برد، دیگر جایی برای خدا باقی نمی‌ماند و هر قدر علم پیشرفت بیشتری داشته باشد، خدا مجبور به عقب‌نشینی بیشتری می‌شود!

این در حالی است که اصل این نگاه غلط است و خدایی که ریشه در جهل انسان‌ داشته باشد اساساً پذیرفتنی نیست و ارزش اعتقاد پیدا کردن ندارد. آن خدایی که عقل می‌پذیرد، حقیقت مطلق و کاملی است که همه چیز، از جمله تمامی قوانین علمی و محاسبات عالم را پدید اورده و تمامی اجزای عالم را برنامه‌ریزی و تدبیر می‌کند. اوست که همیشه و همه‌جا زنده و فعال است و زلزله، باد، باران، برف و رعد و برق را تنظیم و هدایت می‌کند و حرکت تکاملی را در پدیده‌های مادی برنامه‌ریزی کرده است. ضمن این که به انسان قدرت تفکر و آموختن داده و این امکان را برایش ایجاد کرده است که قطره‌ای از دریای بی‌کران قدرت و دانش او را کشف کند. با این نگاه، هر قدر علم پیشرفت کند، نه تنها خدا عقب‌نشینی نمی‌کند، بلکه عظمت و قدرتش بیشتر آشکار می‌شود. از همین روست که قرآن می‌گوید فقط دانشمندان در برابر خدای واقعی احساس کوچکی و خشیت می‌کنند.

این مکاتبه ادامه دارد ...

 

 

همفکری(3)

آیا ادیسون به جهنم می‌رود؟

11/01/1392

 
 
   

 
 
 
کمی پیش از ایام نوروز، هنگام تشییع پیکر یکی از عزیزان از دست رفته، در سالن انتظار غسالخانه بهشت زهرا با گفتگو و پرسشی مواجه شدم که با یادداشت قبلی این صفحه کاملا مرتبط بود. گروهی از مشایعت‌کنندگان تحت تأثیر آن فضای تکان‌دهنده، در این باره بحث می‌کردند که آیا پس از مرگ، تنها شرط نجات انسان، اعتقاد به اسلام و ایمان به خداست؟
با وارد شدنم به آن جمع، بحث آنها جدی‌تر شد و با هدف درگیر کردن و شنیدن داوری من، خلاصه‌ای از گفتگوهای انجام‌شده را مطرح و بر پرسش خود به عنوان دغدغه‌ای جدی، تأکید کردند. دو سه نفر از آنها که ظاهری امروزی‌تر داشتند، با نام بردن از افرادی چون ادیسون و دیگر دانشمندانی که خدمات بزرگ و سودبخشی برای بشر داشته‌اند، این پرسش را مطرح می‌کردند که آیا آنها با این همه خدمات، باید به جهنم بروند و بسوزند؟
 
یکی از اقوام که ظاهری مذهبی‌تر داشت و در برابر این پرسشِ انکاری، موضع گرفته بود، با قاطعیت و چهره‌ای مصمم گفت: خداوند در قرآن، با دو خط، تکلیف همه این افراد را مشخص کرده است. او سپس سوره عصر را خواند و مشغول تفسیر آن شد. خلاصه توضیح او این بود که هر کس به خدا ایمان نیاورد، دچار خسارتی غیر قابل جبران خواهد شد. پس این‌گونه افراد، هر خدمتی هم که بکنند، چون ایمان ندارند، زندگی خود را باخته‌ و اهل جهنم‌اند.
 
در طول مدتی که این بیانات ایراد می‌شد، ساکت بودم و تنها به چهره گوینده که هر لحظه مصمم‌تر سخن می‌گفت و چشمان شنوندگان که بر حیرت و افسردگی آنها افزوده می‌شد، می‌نگریستم. وقتی سخنان او پایان یافت،‌ نگاه‌ها متوجه من شد. شاید بدون امید به شنیدن پاسخی بهتر، منتظر بودند تا این سخنان مستند به آیات قرآن را تأیید و توجیه کنم. اما به صورت خلاصه چند نکته را ذکر کردم:
 
نخست آن که شما از کجا می‌دانید این افراد به خدا ایمان داشته‌اند یا بی‌ایمان از دنیا رفته‌اند؟
 
دوم این که چه ضرورتی دارد ما در جای خدا بنشینیم و بهشت و جهنم را تقسیم کنیم؟ خدا خودش می‌داند با بندگانش و رابطه‌ واقعی و درونی آنها با او.
 
سوم این که ایمان به معنی تسلیم قلبی در برابر حقیقت است. پس مؤمن کسی است که روی آنچه عقل او درک می‌کند پا نگذارد و کاملا تسلیم حقیقت باشد. بنا بر این اگر کسی به هر دلیل حقانیت دین را درک نکند و به این خاطر به آن ایمان نیاورد، مشمول آن دو سطر سوره عصر نخواهد بود. چرا که خداوند در جای دیگر در نیم سطر، ملاک روشن‌تری برای تکلیف، بازخواست و عذاب خود ارائه داده و فرموده است: «لایکلف الله نفسا الا وسعها».
 
با شنیدن این نکات، چهره پرسشگران شکفت و لبخند رضایت بر لبانشان آشکار شد. یکی از آنها پیروزمندانه  و با حالتی حق به جانب، این‌گونه به حرف آمد: بله من هم می‌گفتم که مگر می‌شود خداوند میلیاردها انسان را به جهنم ببرد و تنها یک گروه اندک از شیعیان را نجات دهد؟ یکی دیگر از اعضای آن جمع، فرصت را غنیمت شمرد و حکم نهایی را صادر کرد و گفت: پس این دانشمندان بزرگی که این همه به بشریت خدمت کرده‌اند حتما در بهشت خواهند بود.
 
من که دیدم هنوز آنچه گفته‌ام به‌درستی جا نیفتاده است، این بار با بیانی متفاوت از آنها پرسیدم: به نظر شما کسی که به مردم خدمت ولی به خدا خیانت کند، شایسته بهشت است؟ آنها از شنیدن این جمله تعجب کردند و پرسیدند:‌ چه خیانتی؟
 
گفتم: اگر عقل کسی به وجود خالق هستی پی ببرد و ضرورت اطاعت از فرامین او را بفهمد، ولی حاضر نباشد از غرور یا امیالش دست بردارد، آیا مهم‌ترین حقیقت هستی را زیر پا نگذاشته و به خالق خود خیانت نکرده است؟ پس خدمت به مردم با همه ارزش و اهمیتی که دارد نمی‌تواند آن خیانت بزرگ و زشت را توجیه کند. به هر حال ما که از نیت و باطن افراد خبر نداریم، بهتر است به‌جای قضاوت درباره دیگران، قدردان خدمات آنها و به‌فکر وظایف خود در برابر خالق و اطرافیانمان باشیم. 
 
 

شما چه فکر می‌کنید؟(11)

عیبی داره خوب باشیم اما مذهبی نباشیم؟

29/11/1391

 
 
   

 

 عیبی داره خوب باشیم اما مذهبی نباشیم؟

بخشی از یک گفتگوی اعتقادی در یاهو مسنجر:

**********: ببینید، من سعی می‌کنم اون چیزی رو که می‌فهمم انجام بدم و به کسی بدی نکنم. ولی دین و مذهب رو قبول ندارم. به نظر شما اگه آخرتی باشه، من باید عذاب بشم؟

eyedhamidhosseini: هم از نظر عقل و هم از نظر دین، همه انسانیت ما به عقل و درکمون وابسته است و وضعیت هر کس در آخرت بستگی به میزان احترامی داره که به عقل و درک خودش گذاشته. یعنی خدا هر کسی رو طبق اون چیزی که می‌فهمیده حساب و کتاب می‌کنه. مهم اینه که ما تابع اون چیزی باشیم که می‌فهمیم درست و حقه. پس اگه کسی همین قدر می‌فهمه که نباید دروع بگه و کسی رو اذیت کنه و به همین فهم خودش احترام می‌ذاره و عمل می‌کنه در آخرت جاش خیلی خوبه. حالا اگه بیش از این هم بفهمه و بدونه که خدایی هست و اون خدا دستوراتی داده این مطلب رو هم نباید زیر پا بذاره. اما اگه کسی واقعا این مطلب رو نفهمه خوب خدا هم ازش انتظار نداره.

**********: یعنی پس من می‌تونم همین طوری باشم و از دین خاصی پیروی نکنم و او چیزی رو که خودم درست می‌دونم عمل کنم.

Seyedhamidhosseini: خوب اگه در همین حد می‌دونید درک خودتون رو عیبی نداره. اما اگه حتی احتمال هم بدید که خدا از شما مسئولیت‌هایی خواسته و با این که این همه خوبی و محبت به شما کرده، اما شما به حرفش اعتنا نکنید، خوب این خیلی بد اخلاقی و بی‌انصافیه.  مگه شما نمی‌گید کسی که مردم و موجودات دیگه رو اذیت و آزار کنه آدم بدیه؟ اون وقت به نظرتون اگه کسی به خالق همه هستی بی‌اعتنا باشه و از لطفش تشکر نکنه، این خوبه و کار اخلاقییه؟

**********: من به خیلی از مسایل به  دلایل زیاد نمی‌تونم پایبند باشم. به همین دلیل نمی‌خوام اسم اسلام رو بد کنم چون از خیلی از افراد به اسم اسلام هر کاری می‌کنن ولی من نمی‌خوام همچین کاری کنم.

Seyedhamidhosseini: ببینید ما در درون خودمون یک دشمن خیلی پیچیده و خطرناک داریم که برای دشمنی با ما حیله‌های عجیبی به کار می‌بره و برای رسیدن به مقصود مخفی خودش توجیهات عجیب درست می‌کنه و به اسم و نیت خیر ما رو از سعادت دور می‌کنه. این دلیلی که شما ذکر کردید اصلا قانع کننده نیست. ما باید به انسانیت خودمون و عقل خودمون احترام بذاریم و در حدی که می‌تونیم بهش پایبند باشیم. این حرف بیشتر یک توجیه هست برای رهایی از عذاب وجدان. قبول دارید؟

**********: نه من عذاب وجدان ندارم ولی علاقه‌ای هم به خیلی مسایل ندارم. من خدایی که با هم اثباتش کردیم رو کاملا قبول دارم اما دین نه. من میگم حرفایی که اسلام میزنه قشنگه ولی من قبول ندارم.

Seyedhamidhosseini: یعنی در واقع در شناخت حق مشکلی ندارید و می‌تونید تشخیص بدید اما در گرایش به حق با مشکل مواجه شدید.

**********: تقریبا.

Seyedhamidhosseini: دلیل این مطلب اینه که گرایش‌های انسان کاملا تحت تاثیر روحیاتیه که خودش برای خودش ایجاد می‌کنه. وقتی آدم به یک موضوعی علاقمند میشه از موضوعات دیگه دور میشه. شما باید ببینید چه چیزی در زندگیتون وارد شده که در احساسات و گرایشهای شما اختلال ایجاد کرده. مثل یه فردی که می‌فهمه این غذایی که براش آماده کردن خیلی مفید و لذیذه اما نمی‌تونه بخوره و حالش ازش به هم می‌‌خوره. خوب این می‌تونه نشونه یه جور بیماری باشه. و اگه اون فرد این بیماری رو مداوا نکنه کم‌کم بدنش ضعیف‌تر و ضعیف‌تر میشه و همه چیزش رو از دست می‌ده. شما هر مرام و هر دینی که دوست دارید رو انتخاب کنید اما با خودتون یه شرط بذارید و اون هم این باشه که پا روی هیچ حقی نذارید و برای عقل و درکتون احترام قائل باشید.

**********: همه دین‌ها حرفای مشترکی میزنن من تمامی حرفای جامع شونو قبول دارم اما با بقیش مثل نماز روزه .... مشکل دارم نمیتونم بفهمم و چون نمی‌تونم بدونم چیه پس قبول ندارم.

Seyedhamidhosseini: خوب اتفاقا نماز و روزه جزو حرفای مشترک همه ادیان الهیه.

**********: من با تمامی ادیان مشکل دارم.

Seyedhamidhosseini: نباید چیزی رو به فهمتون تحمیل کنید. بذارید فهمتون آزاد باشه نه در بند. 

**********: خب چون آزاده من درک نمی‌کنم.

Seyedhamidhosseini: شما باید منطقی و مرحله به مرحله فکر کنید و به هیچ موضوع دیگه‌ای اجازه ندید فکر شما رو تخریب کنه. بعد از این که وجود خدا رو قبول کردید و عظمتش رو فهمیدید، اگه کسی اومد و از طرف اون خدا برای شما پیامی اورد، کمترین وظیفه اخلاقی شما اینه که حداقل بررسی کنید ببینید اون فرد راست می‌گه یا دروغ؟ نمیشه بی‌اعتنا رد بشید و بگید من نمی‌فهمم. اگه حتی احتمال بدید که راست می‌گه اون موقع عقل و وجدانتون می‌گه باید حرفش رو جدی بگیرید. ضمن این که حرفایی که اورده همش خوبه و به نفع خود ماست.

**********: من چون احتمال می دم آخرتی باشه این سوالارو ازتون پرسیدم

Seyedhamidhosseini: خیلی خوبه. این نشونه انصاف شماست. پس این نکات رو روش فکر کنید و هر چیزی که فکر خودتون گفت عمل کنید.

 

شما هم بفرمایید(5)

دین مقدم است یا عقل؟

19/11/1391

 
 
   

 

دین مقدم است یا عقل؟

یکی از موضوعات بسیار مهم و زیربنایی در اندیشه انسانی و دینی، که در همه عرصه‌های زندگی حتی مسائل سیاسی و اجتماعی نیز تأثیر جدی دارد، تعیین رابطه عقل با دین است. بسیاری از دینداران معتقدند با وجود ارزش و اهمیت بالای عقل، در جایی که میان عقل و دین، اختلاف و تضادی احساس شود، باید جانب دین را گرفت؛ چرا که عقل آدمی، خود، خطاپذیر بودن خود را درک می‌کند ولی دین را حقیقتی مصون از خطا می‌یابد. بنا بر این، عقل نیز مقدم بودن دین را می‌پذیرد و بر نقصان خود اعتراف دارد. این در حالی است که چنین استدلالی از تناقضی درونی و نهفته رنج می‌برد. اگر عقل آدمی خطاپذیر و غیر قابل اعتماد است، چه تضمینی وجود دارد که همین استدلال از این آسیب در امان باشد و چگونه می‌توان اطمینان یافت که عقل در شناخت و پذیرش دین دچار خطا و لغزش نشده است؟

ما در موضوع اعتبار عقل میان دو گزینهٔ همه یا هیچ قرار داریم. یعنی یا باید بپذیریم که عقل انسان منبعی معتبر و مطمئن برای شناخت حقایق است، یا اگر کوچک‌ترین احتمال در محدودیت یا خطای آن را پذیرفتیم، در هیچ موقعیتی نمی‌توانیم از درستی تشخیص این منبع به صورت صد در صد دفاع کنیم. معنای راه نیافتن محدودیت و خطا به عقل این است که در هر موضوع و زمینه‌ای که با قضاوت و دخالت این نیروی شناخت مواجه شویم ناچاریم سر تسلیم فرود آوریم و هرگز نمی‌توانیم بگوییم که این موضوع در محدودهٔ کارکرد عقل نیست یا شاید در این مورد خاص اشتباهی رخ داده باشد. اینکه پیشوایان اسلام، عقل را به عنوان حجت باطنی خداوند معرفی کرده‌اند، معنایی جز این ندارد که آنها معتقد به تبعیت مطلق و بدون استثنا از عقل بوده‌اند.

همان‌گونه که در حجت ظاهری خداوند نیز دقیقا همین جریان برقرار است. یعنی یا باید سخن انبیای الهی را در هر زمینه‌ای به صورت مطلق بپذیریم و هیچ‌گونه خطا و لغزشی را دربارهٔ آنها محتمل ندانیم، یا اگر کوچک‌ترین احتمال را در بروز خطا و سهو و نسیان در ابلاغ رسالت‌های الهی روا دانستیم، آن‌گاه در هیچ موضوعی نمی‌توانیم از انطباق یقینی سخن آنها با دستور خداوند مطمئن باشیم.

بر همین اساس است که در مکتب عقلانی و خردمحور اسلام، با قاطعیت و به صورت مطلق از حجیت عقل سخن گفته می‌شود و هیچ گزاره و دلیل معتبری را نمی‌توان یافت که حد و مرزی را برای اعتبار این نیروی ادراک بیان کرده یا از خطا و لغزش آن سخن گفته باشد. دقت در آیات فراوان قرآن کریم که همواره بدون هیچ قید و شرطی همگان را به تفکر و تعقل دعوت می‌کند، احادیث کتاب عقل و جهل کافی که در تمامی آنها به صورت مطلق بر اعتبار و واقع‌نمایی عقل تأکید شده است و دیگر منابع معتبر اسلامی که هیچ نکته‌ای را دربارهٔ خطاپذیری یا محدودیت آن نقل نکرده‌اند،  ادعای فوق را به خوبی اثبات می‌کند.

البته احادیث فراوانی در منابع حدیثی وجود دارد که در آنها به صراحت از ناتوانی عقل در شناخت کنه ذات خداوند  یا دسترسی نداشتن خرد به ژرفای امامت  و یا نادرست بودن قیاس در تشخیص دین  سخن به میان آمده است. این‌گونه دلایل، بسیاری را به این نتیجه رسانده که عقل انسان بدون تکیه بر تعالیم وحیانی، ناقص و بی‌اعتبار است و از همین رو حاضر به پذیرش اصل تقدم عقل و اخلاق بر دین و تن دادن به لوازم آن نشده‌‌اند. این در حالی است که در تمامی این‌موارد، خود عقل تشخیص می‌دهد که منبع شناخت موضوع را باید از جایی دیگر به‌دست آورد. ضمن این که اگر این متون را به‌گونه‌ای معنا کنیم که نتیجهٔ آن بی‌اعتباری و ناتوانی عقل در تشخیص حقایق باشد، هم با احادیث مربوط به جایگاه عقل منافات خواهد داشت، و هم اساس توانایی انسان در شناخت و پذیرش دین را زیر سؤال می‌برد.

اعتبار و حجیت مطلق عقل و تقدم آن بر هر امر دیگر از جمله دین به این معنی است که آنچه این نیروی درونی درک می‌کند همواره درست است و درستی و نادرستی دیگر امور را نیز باید با همین معیار سنجید. اما این سخن بدان معنا نیست که عقل همهٔ حقایق هستی را درک می‌کند و نسبت به همهٔ جزئیات آگاهی دارد. زیرا درک درست و نادرست و تشخیص خوب و بد، موضوعی کاملا متفاوت با علم و آگاهی نسبت به مصادیق خارجی و جزئیات آن است.

آنچه از دلایل عقلی و نقلی می‌فهمیم این است که عقل انسان چه در مسائل نظری مانند بزرگ‌تر بودن کل از جزء یا محال بودن اجتماع نقیضین، و چه در امور عملی مانند حسن عدل و قبح کذب، ادراکات روشنی دارد که همواره حجت است و هیچ چیز حتی دین نمی‌تواند این ادراکات را محدود یا نقض کند. اما این که وحی از حقایقی خبر می‌دهد که عقل از آن آگاهی ندارد، هرگز منافاتی با اصل یاد شده پیدا نمی‌کند و به معنی نقص عقل یا برتری و تقدم وحی در برخی امور نیست. چرا که همین سخن را دربارهٔ حس، تجربه و دیگر مبادی شناخت نیز می‌توان گفت. این که حس می‌تواند ویژگی‌های یک جسم را درک کند و از آن خبر دهد، ولی چنین مسائلی در حوزهٔ ادراک عقل قرار نمی‌گیرد، هرگز به معنی برتری و تقدم حس بر عقل نیست. مهم این است که حس هیچ‌گاه نمی‌تواند ادراکات کلی عقل را نقض کند و همواره باید تقدم و اولویت عقل را محترم بشمارد. لذا هر جا میان یافته‌های حس و عقل اختلافی پدید آید، این حس است که باید خطای خود را بپذیرد و در برابر عقل سر تسلیم فرود آورد.

در رابطهٔ میان عقل و دین نیز همین شرایط حاکم است. اگر چه آگاهی دین از حقایق فراوان هستی و خبرهایی که در این باره می‌دهد برای انسان و سعادت او بسیار ارزشمند و سرنوشت‌ساز است، ولی این واقعیت با برتری و تقدم عقل منافاتی ندارد. زیرا این عقل است که حقانیت دین و صداقت پیام‌آوران آن را تشخیص می‌دهد و پس از آن نیز ادراک و قضاوت‌های خود را تعطیل نمی‌کند. حتی در جایی که خود عقل می‌فهمد که موضوعی در حوزهٔ ادراکش نیست و حقیقت آن را باید از وحی به‌دست آورد، باز این عقل است که حاکم است و پذیرش دیدگاه دین را در چارچوبی که خودش تعیین می‌کند لازم می‌شمارد.

بنا بر این، مخالفت با حکم شرع در شرایطی که آن حکم در چارچوب مورد تأیید عقل صادر شده باشد، مخالفت با عقل نیز به‌شمار می‌رود. همان‌گونه که وقتی مسافری نشانی راهی را نمی‌داند و این‌گونه تشخیص می‌دهد که فرد خاصی از آن نشانی آگاه است، اگر به راهنمایی آن فرد توجه نکند، عقلش را زیر پا گذاشته است. اما اگر همین مسافر نشانه‌هایی را مشاهده کند که از قصد سوء یا خطای آن راهنما حکایت دارد، به حکم عقلش از او پیروی نخواهد کرد و این بار، پذیرش سخن همان راهنما، مخالفت با فرمان عقل محسوب می‌شود.  پس حتی در جایی که در حوزهٔ ادراک عقل قرار نمی‌گیرد نیز همچنان حاکمیت و تقدم عقل پابرجاست.

 

اندیشه‌ها(11)

سایر صفحات وبلاگ : 1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  ...  »

 

 
صفحه اصلی
جلسات هفتگی توحید
ساختار کتاب توحید
بايگانی مطالب
ارتباط

پروفایل در کلوب
وبلاگ تـعـلـیـــــم
دانشکده مجازی
دانشکده علوم حدیث

لوگوی وبلاگ:

طراح: پیرمغان
نرم‌افزار: مسیرکمپ2

 

 
 
343