سکوت!
خلافت مردم
فتنه
آزمون انتخابات
تقلید خوب است یا بد؟
آیا هر کس شیعه نیست به جهنم می‌رود؟
اشتباهی در رابطه با شیطان
امامت و مردم‌سالاری
نقدی بر مهم‌ترین دلیل اهل سنت
بازگشت
گفتگویی در مورد عدل خدا
عرش الهی (تحقیق دانشجویی)
هدف خلقت (تحقیق دانشجویی)
توضیحی در مورد جلسات شرح کتاب توحید صدوق
فواید توجه به بحثهای اعتقادی (2)
جلسۀ اینترنتی شرح کتاب توحید صدوق
تامل در برخی عزاداریها
باید تسلیم باشیم
فواید توجه به بحثهای اعتقادی (1)
مروری بر گذشته‌ها
تو رو چه به نت برو روضه!
جشنوارۀ الکترونیکی پیامبر اعظم (ص)
حس‌گرایی
دلایلی برای بی‌اعتقادی
چرا باید وقت خود را صرف اعتقادات کنیم؟
اهمیت عقیده
گفتگویی در رابطه با وجود و یگانگی خداوند
جایگاه عقل
آقا من خدا رو گم کردم!
هدایت به امر


 

 

 

تقلید خوب است یا بد؟

16/12/1387

 
 
   

 

 

یکی از موضوعاتی که این روزها وقتی آن‌لاین هستم زیاد از من پرسیده می‌شود مسئلۀ تقلید در احکام شرعی است. به عنوان نمونه یکی از گفتگوهایی را که در این زمینه داشتم اینجا ملاحظه کنید.
دغدغه‌ها و ابهامات فراوانی که در این زمینه مطرح می‌شود نشان می‌دهد این موضوع آن‌گونه که باید برای جوانان و اقشار گوناگون جامعه تبیین نشده و برخی مشکلات و حاشیه‌ها هم کار را دشوارتر کرده است. بر این اساس به نظرم رسید چند نکته‌ای در این زمینه تقدیم کنم. امیدوارم این نکات در روشن شدن موضوع و رفع برخی دغدغه‌ها مفید باشد:
1. تقلید در دیدگاه عقل، در فرهنگ بشری و حتی در متون دینی معمولا مذموم و ناپسند شمرده شده و با صفاتی چون کورکورانه و میمون‌وار همراه است. هر انسان هوشمندی دوست دارد خودش بفهمد، تشخص دهد و انتخاب کند و از این که دیگران برای او تصمیم بگیرند متنفر است. قرآن نیز بارها افراد و اقوامی را به دلیل تقلید از بزرگان و پدرانشان مذمت و ملامت کرده است.
2. مطلوب بودن تشخیص و انتخاب آگاهانه و نامطلوب بودن تقلید و پیروی کورکورانه هیچ حد و مرزی ندارد و هر انسان خردمندی در همۀ امور آن راه و روشی را که خود می‌پسندد آزادانه انتخاب و آن‌گونه که دوست دارد زندگی می‌کند. در نگاه اسلام نیز همگان در برابر راه و روشی که انتخاب کرده‌اند مسئول‌اند و هیچ کس حق ندارد عملکرد، اجبار یا توصیۀ دیگران را به عنوان توجیهی برای رفتار و منش خود بداند.
3. کسی که تشخیص داده نیازی به دینداری ندارد طبعا با روش دینداری نیز کاری نخواهد داشت. اما آن کس که عقلش حکم می‌کند برای دینداری و زندگی عمیق‌تر نیازمند شناخت راهنمایی‌ خدا و فرستادگان اوست، چاره‌ای جز تلاش برای به دست آوردن این راهنمایی‌ ندارد.
4. شناخت دستورالعمل و نسخه‌های دین در انحصار هیچ گروه و طبقه‌ای نیست و هر کس می‌تواند با مراجعه به قرآن و احادیث آنچه را از این متون برداشت می‌کند ملاک رفتار دینی خود قرار دهد. اگر چه این کار نیازمند تخصص و دانش لازم برای تشخیص درست متون معتبر دینی و فهم دقیق منظور آن است؛ ولی به دست آوردن این تخصص برای هیچ کس ممنوع نیست.
5. همان‌گونه که تقلید کورکورانه کاری مذموم و مخالف با عقل است، اظهار نظر بدون تخصص و رفتار بی‌مبنا نیز کاری نابخردانه شمرده می‌شود. بر این اساس همۀ عقلا در جایی که عقلشان تشخیص می‌دهد تخصصی در آن زمینه ندارند، خود را موظف به مراجعه به متخصص می‌دانند.
6. اگر چه هر کسی حق دارد در هر موضوعی یا خودش تخصص پیدا کند یا به متخصص آن رشته مراجعه کند، اما بخش‌هایی از دینداری از این قاعده مستثنی است و هیچ کس حق ندارد در اصول دین از کسی تقلید یا به استناد نظر متخصصی تصمیم‌گیری کند. همۀ فقیهان و دانشمندان اسلامی نیز به این نکته تصریح کرده‌اند.
7. شناسایی جزئیات و فروع دین و به دست آوردن فهم دقیق از متن قرآن و احادیث معتبر، نیازمند تخصص در علوم گوناگون و سالها تلاش علمی است. کسانی که برای آنها مقدور است این تخصص را به دست آورند و شخصا در متون دینی تحقیق کنند، در این بخش از دینداری نیز بر اساس تشخیص و انتخاب خود عمل می‌کنند و نمی‌توانند به متخصص دیگری مراجعه داشته باشند.
8. کسانی که به هر دلیل فرصت و امکان تحقیق علمی در متون دینی را ندارند ولی می‌خواهند زندگی خود را بر اساس رهنمودهای قرآن و احادیث تنظیم کنند تنها دو راه در پیش رو دارند: یا بدون علم و تخصص هر چیزی را که به نظرشان رسید خوب است و آنچه را که از این و آن شنیدند به حساب قرآن و احادیث بگذارند که قطعا این کار نادرست و موجب انحراف است و یا این که بر اساس اصول عقلایی به متخصصان این رشته مراجعه کنند.
9. اگر چه مراجعه به متخصصان فروع دین یعنی فقها اصطلاحا تقلید نامیده شده است اما اصل تقلید، تقلیدی نیست. چرا که هر کس در هر موضوع و مسئله‌ای که برایش پیش می‌آید می‌تواند تشخیص ‌دهد که آیا تخصص فهم دیدگاه قرآن و احادیث را در آن موضوع دارد یا نه. پس خودش انتخاب می‌کند که در آن موضوع تحقیق کند یا به متخصص مراجعه نماید. بر این اساس می‌توان گفت: تقلید بد است مگر آن که غیر مقلدانه و از روی آگاهی باشد!
10. هر کس در انتخاب متخصصی که می‌خواهد بر اساس نظر او عمل کند و موضوعی که می‌خواهد در آن تقلید کند آزاد است و تنها در همان حوزه‌ای که آن فرد را متخصص می‌داند موظف به تقلید از اوست. چه بسا تشخیص این باشد که فقیهی تنها در حوزه‌ای از مسائل فقهی برتر از فقیهی دیگر است و تنها در همان حوزه به او مراجعه شود. حتی ممکن است سلیقه و روش سیاسی یا اجتماعی متخصصی مورد پسند نباشد اما به دلیل تخصصش در برخی مسائل از او تقلید کنیم. همان‌گونه که گاهی ناچاریم درمان بیماری خود را به پزشکی بسپاریم که سلایق دیگر او را نمی‌پسندیم.

 

تشخیص شما(16)

آیا هر کس شیعه نیست به جهنم می‌رود؟

18/11/1387

 
 
   

 

بر اساس حدیث مشهوری که هم شیعه و هم اهل سنت از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده‌اند امت اسلام به هفتاد و سه گروه تقسیم خواهد شد که تنها یک گروه از آنها فرقۀ ناجیه و بقیۀ مذاهب اهل دوزخ خواهند بود. این حدیث بحثها و پرسشهای مختلفی را در میان صاحب‌نظران و عموم مردم ایجاد کرده است که مهم‌ترین آنها یافتن مذهب حق در میان مذاهب اسلامی است. اگر چه دلایل متعدد و محکمی وجود دارد که نشان می‌دهد هیچ گروهی جز اهل بیت پیامبر (علیهم‌السلام) و پیروان آنها را نمی‌توان فرقۀ ناجیه دانست، اما در این یادداشت بنا ندارم به این موضوع بپردازم. در صورتی که مایل بودید می‌‌توانید به عنوان نمونه اینجا را ملاحظه کنید.
پرسش دیگری که در برابر این حدیث مطرح است و در این یادداشت می‌خواهم پاسخ اجمالی آن را مطرح کنم این است که چگونه می‌توان میلیاردها انسان غیر شیعه را که در میان آنها مسلمانان متعهد و نیکوکار و پیروان ادیان الهی به وفور یافت می‌شود اهل جهنم دانست؟ و آیا این‌ قضاوت با رحمت و لطف و بی‌انتهای خداوند و فلسفۀ آفرینش در تناقض نیست؟
برای پاسخ به این پرسش باید به این نکته توجه داشت که این حدیث را نمی‌توان جدای از سایر متون و معارف دینی تحلیل و تفسیر کرد. یکی از اصولی که همواره مورد تاکید قرآن و احادیث اسلامی قرار گرفته این است که باید میان کسانی که از سر خودخواهی و عناد در برابر حق می‌ایستند با کسانی که ندانسته راهی جز حقیقت را می‌پیمایند تفکیک قائل شد. با مروری اجمالی بر معارف کتاب و سنت مشخص می‌شود تمامی عذابها و عقوبتها برای کسانی است که با وجود آن که حق را شناخته‌اند آن را انکار می‌کنند یا آن که راه شناخت حق برای آنها باز است اما سستی و هوسرانی  مانع از گام نهادن آنها در این مسیر می‌شود. اما اکثر انسانها که به هر دلیل نتوانسته‌اند راه درست را تشخیص دهند و همان بخش از حقیقت را که درک کرده‌اند محترم شمرده و پاس داشته‌اند، نه تنها مؤاخذه و عقوبت نخواهند شد؛ بلکه بسته به نیتها و اعمالشان هم در این دنیا و هم در آخرت از الطاف، اجابتها و پاداش الهی بهره‌مند خواهند بود.
البته این سخن به معنی کثرت‌گرایی دینی و حق بودن راه‌های گوناگون برای رسیدن به خداوند نیست. چرا که هم منطق عقل و هم سخنان خداوند و فرستادگان او حق بودن دیدگاه‌های متفاوت و متناقض را برنمی‌تابد. بی‌شک اگر کسی مسئولیت خود را برای انتخاب راه صحیح زندگی با اتکا به دلایل منطقی پیگیری کند راهی جز پیروی از اهل بیت (علیهم‌السلام) را برنخواهد گزید و کسی که این فرصت ارزشمند را به خاطر کوتاهی یا لجاجت از دست بدهد شایستۀ عذاب الهی است.

 

دیدگاه شما(11)

اشتباهی در رابطه با شیطان

11/11/1387

 
 
   

 

موضوع ابلیس و شیطان از موضوعاتی است که بخش وسیعی از معارف دینی را به خود اختصاص داده و حاوی نکاتی ظریف و آموزنده است. در عین حال در رابطه با این موضوع نیز مانند بسیاری دیگر از موضوعات دینی، سخنانی نادرست و غیر دقیق مطرح می‌شود که ناشی از نا‌آگاهی ترویج‌دهندگان آن نسبت به مبانی اعتقادی اسلام است.
آنچه موجب شد تا این یادداشت را بنویسم، متن مشهوری بود در رابطه با شیطان که امشب یکی از دوستان از طریق مسنجر برایم فرستاد. این متن که جریان گفتگوی یک استاد بی‌دین با دانشجویانش در مورد خدا و شیطان است به شدت در میان وبلاگ‌نویسان مذهبی رواج دارد و سایتها و وبلاگهای فراوانی آن را به عنوان یک متن زیبا در تایید خداشناسی نقل و ترویج می‌کنند. به عنوان نمونه اینجا را ملاحظه کنید.
اگر چه این متن حاوی نکات جالبی است و استدلالی که در آن به دوران دانشجویی آلبرت انیشتن نسبت داده شده برای تبیین موضوع شرور در هستی مفید است، اما محتوای آن در خصوص شیطان با تعالیم ادیان الهی منطبق نیست.
توضیح این مطلب نیازمند مقدمات و بحثهای مفصلی است؛ اما در اینجا به صورت فشرده به چند نکته در این زمینه اشاره می‌شود:
1. در نگاه توحیدی هر آنچه در هستی است مخلوق و وابستۀ به خداوند متعال است و هیچ چیزی خارج از دایرۀ اراده و قدرت او نیست.
2. بر خلاف آنچه در داستان مورد اشاره بیان شده است، شیطان یک امر وجودی و واقعی است و مانند شرور، امری عدمی و نسبی نیست.
3. شیطان به عنوان مخلوق خداوند هیچ قدرت و اراده‌ای در مقابل قدرت و ارادۀ‌ خدا ندارد و تاثیر و نقش او در مخالفت با دستورات خداوند و مشکلاتی که برای انسانها ایجاد می‌‌کند تنها در حد وسوسه و دعوت به سوی بدی است.
4. وجود وسوسه و دعوت به سوی بدیها در این عالم بخشی از نقشۀ جامع الهی برای کمال و سعادت انسان است. اگر جاذبه و دعوت به سوی بدیها نباشد و نافرمانی خداوند روکشی از زیبایی و لذت را به همراه نداشته باشد، انتخاب راه درست و اطاعت خداوند ارزش چندانی نخواهد داشت. خداوند از سر مهربانی خود همه چیز را به گونه‌ای طراحی کرده است که انسان به عنوان خلیفۀ او شایستۀ بالاترین جوایز هستی گردد.
5. ابلیس خود از مخلوقاتی است که دارای اختیار است. او با انتخاب نادرست خود نقش وسوسه‌گری به سوی بدیها را بر عهده گرفته است. اما اگر او چنین کاری را نمی‌کرد، باز لازم بود فرد دیگری این نقش را ایفا کند.

 

شما چه قضاوتی دارید؟(11)

امامت و مردم‌سالاری

11/05/1387

 
 
   

 

یادداشت قبل را به بررسی مهم‌ترین دلیل اهل سنت برای مقابله با دلایل نصب جانشین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)  اختصاص دادم. پس از مطرح شدن این موضوع، گفتگوهای مفصلی در بخش نظرات آن یادداشت با تعدادی از مخالفان این دیدگاه در گرفت و  پاسخهایی در همان بخش ارائه شد. مطالعۀ این گفتگوها به خوبی می‌تواند ابعاد موضوع را روشن و خواننده را به قضاوتی دقیق نزدیک کند. ضمن آن گفتگوها موضوعات دیگری نیز به تناسب مطرح می‌شد که هر یک نیاز به بحثی جداگانه داشت؛ لذا بررسی آنها را به فرصتهایی دیگر موکول کردیم.


یکی دیگر از پاسخهایی که گروهی از اهل سنت در مقابل دلایل نصب حضرت علی (علیه‌السلام) مطرح می‌کنند این است که از یک سو انتصابی بودن امامت را منافی مردم‌سالاری می‌شمارند و از سویی دیگر بی‌رغبتی آن حضرت را نسبت به حکومت تاییدی بر جدایی دین از سیاست و بی‌اهمیت بودن موضوع به حساب می‌آورند. آنها در توضیح این مطلب می‌گویند خواست اسلام این است که مردم در مسائل سیاسی و دنیایی خودشان تصمیم بگیرند تا رشد کنند و قرآن در آیاتی مانند "و امرهم شوری بینهم" این مسائل را به خود مردم واگذار کرده است. از نگاه این افراد، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دارای دو شان بودند: یکی مقام نبوت که با ارتحال آن حضرت پروندۀ آن برای همیشه بسته شد، و دیگری حکومت که به دلیل بیعت و انتخاب مردم تحقق یافته بود و پس از آن حضرت هم باید از همان طریق جانشین پیدا کند.   
دست‌یابی به حقیقیت در این موضوع نیازمند بررسی مسائل مختلفی چون تعریف امامت و تفاوت آن با حکومت، شئون و مقامات پیامبر اعظم (صلی الله علیه‌ و آله)، مفهوم ختم نبوت و دیدگاه دین در خصوص سیاست است. اگر چه پرداختن به هر یک از این موضوعات، بحثهایی مفصل و دامنه‌دار را می‌طلبد، اما با یاری خداوند و همراهی شما خوانندگان گرامی طی چند یادداشت به صورت مختصر به برخی از جنبه‌های آن اشاره خواهیم کرد.
البته چند سال پیش طی چند یادداشت در همین وبلاگ اجمالا به موضوع تعریف امامت پرداخته بودم. عنوان اولین یادداشت از آن مجموعه، امامت (1) بود که می‌توانید آن را اینجا مشاهده کنید. پس از آن مطلب، چند یادداشت را به تبیین معنایی عمیق‌تر از امامت اختصاص دادم. در صورتی که مایل باشید با یکی از معارف زیبای قرآن در موضوع امامت بیشتر آشنا شوید می‌توانید از طریق فهرست سمت راست وبلاگ آن یادداشتها را ملاحظه فرمایید. اما آنچه به موضوع این یادداشت مربوط است را در اینجا مطرح و توضیحات هر مطلب را، بسته به نیاز، به یادداشتهایی دیگر موکول می‌کنم:
1. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دارای سه شان اصلی بودند: اول: ابلاغ وحی، دوم: تبیین شریعت و سوم: رهبری سیاسی امت و قضاوت میان آنان. صلاحیت آن حضرت برای این شئون جنبۀ الهی داشت و وابسته به انتخاب و پذیرش مردم نبود.
2. وحی و شریعت به صورت کامل در اختیار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) قرار گرفته و کلیات هر آنچه تا قیامت برای سعادت انسان لازم است،‌ بدون هیچ نقصی در قرآن بیان شده است. بنابراین بشر تا قیامت به نبوت و شریعتی جدید نیاز ندارد.
3. معارف قرآن هم کلی است و هم امکان برداشتهای گوناگون از آن وجود دارد. لذا اگر به درستی تبیین و در مقابل برداشتهای غلط محافظت نشود، عملا فایده و خاصیتی نخواهد داشت. به همین دلیل است که تبیین‌کنندۀ قرآن باید دارای علم الهی و مصون از هر نوع خطا باشد.
4. دینی که قرار است پس از پیامبر خود همچنان تا قیامت منشا هدایت و سعادت بشریت باشد، اگر راه حل مطمئنی برای شناخت جزئیات دستورات کلی خود و مقابله با برداشتهای غلط ارائه نکند، بدون شک دین کاملی نیست. تنها نکته‌ای که می‌تواند این دین را برای همیشه کامل و ادعای الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی را توجیه کند، ارائۀ چنین راه حلی است.
5. بنا به تصریح قرآن، امامت، مقامی الهی در استمرار نبوت است که تمامی وظایف و شئون نبوت (جز ابلاغ وحی) را با همان کیفیت و اطمینان تضمین می‌کند. البته همان‌گونه که پیش از این نیز اشاره شد، از نظر قرآن، امامت دارای معنایی فراتر و عمیق‌تر از نبوت است.
6. حاکمیت سیاسی نتیجۀ نوعی قرارداد اجتماعی میان افرادی است که می‌توانند در مورد شیوۀ ادارۀ امور عمومی زندگی خود تصمیم بگیرند. بنابراین حکومت مشروع و عقلایی (مانند هر قرارداد مشروع و عقلایی دیگر) حکومتی است که با پذیرش، اراده و انتخاب مردم شکل گرفته باشد.
7. اسلام در آن بخش از مسائل سیاسی که به نحوی با سعادت انسان ارتباط پیدا می‌کند برای پیروان خود دستورالعمل دارد؛ اما هرگز تعریف حاکمیت سیاسی و آزادی افراد در نحوۀ زندگی را محدود نمی‌کند. حکومت باید با ارادۀ مردم تشکیل شود، و حکومت اسلامی تنها زمانی برقرار می‌شود که افراد جامعه دستورالعملهای سیاسی اسلام را با میل و رغبت اجرا کنند.
8. ارادۀ تشریعی خداوند و دستور صریح قرآن این بود که مردم در زمان حیات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) علاوه بر آن که وحی و تبیین آن را از آن حضرت دریافت می‌کنند، او را به عنوان حاکم سیاسی خود بپذیرند. این پذیرش تابع همان ابعاد و لوازم حاکمیت مشروع سیاسی است. بنابراین بر خلاف دیگر شئون نبوت در اینجا موضوعاتی چون انتقادپذیری، مشورت و بیعت مطرح می‌شود.
9. دستور قرآن و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مورد امامت حضرت علی (علیه‌السلام) به معنی لزوم پذیرش حاکمیت سیاسی آن حضرت نیز هست. چرا که حکومت همان‌گونه که یکی از شئون نبوت است، از شئون امامت نیز به حساب می‌آید. ضمن این که در دلایل قرآنی و حدیثی نصب، به حاکمیت سیاسی نیز تصریح شده است.
10.  حاکمیت سیاسی مانند دیگر امور دنیایی بی‌ارزش و زودگذر و مایۀ زحمت اولیای الهی است و تنها اگر در مسیر اهداف الهی و انجام وظیفه قرار گیرد ارزش می‌یابد. مسلما در جایی که زمینۀ پذیرش و اجرای دستورات الهی نباشد، هیچ پیامبر و امامی به دنبال حکومت نخواهد بود.

 

نظر شما چیست؟(21)

سایر صفحات وبلاگ : « 1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  ...  »

 

 
صفحه اصلی
جلسات هفتگی توحید
ساختار کتاب توحید
بايگانی مطالب
ارتباط

پروفایل در کلوب
وبلاگ تـعـلـیـــــم
دانشکده مجازی
دانشکده علوم حدیث

لوگوی وبلاگ:

طراح: پیرمغان
نرم‌افزار: مسیرکمپ2

 

 
 
609