دلایلی برای بی‌اعتقادی

15/03/1385

 
 
   

 

 

همان‌گونه که در يادداشت قبل اشاره شد، در کنار مخالفتهايي که به دليل بي‌خيالي و هوسراني با مباحث جدي اعتقادي مي‌شود، برخي انتقادها و استدلالها نيز وجود دارد. کافي است سري به سايتها و وبلاگهاي ضد مذهب بزنيم تا با برخي از اين سخنان آشنا شويم. آشنايي با اين طرز فکر، جدي بودن حرف مخالفان دين و لزوم توجه بيشتر ما به مباحث اعتقادي را روشن مي‌کند. به چند نمونه از مطالبي که در برخي از سايتهاي ضد دين آمده توجه کنيد:

ميليونها انسان نمازخوان و دعاگزار هر روز عاجزانه با تمنا و التماس از خدا و ائمه چيزي را تقاضا مى‌کنند: "خدايا اين کار را برايم بکن، "من ماشين نو مى‌خواهم"، "شغل بهتر مى‌خواهم"، "اين را به من بده، آن را به من بده". اما مشکل اين است که اگر خدا به دعاها و عجز و التماس شما جواب نداد چه؟ حتما مى‌گوييد خواست خدا بوده. اين طور تشخيص داده. اين فقط يک مغالطه براي فرار از سؤالات بي‌شمار در مورد دين و اعتقادات است. همين الان اگر از خدا يا ائمه بخواهيد که وجودش را نه با کاري خارق‌العاده و عجيب مثل معجزه، نه،  فقط با نشانه‌اي مثلا ابري شدن هوا در فلان روز و فلان ساعت نشان دهد آيا اين کار را خواهد کرد؟ اگر بکند من به دين و مذهب ايمان مي‌‌آورم ولي اگر نه چه؟ من بارها اين درخواست را كرده‌ام ولي هيچ اتفاقي نيفتاده. حال به من بگوييد چگونه مي‌توان به اين خدا ايمان آورد؟ من به اين نتيجه رسيده‌ام که واقعيتهاي زندگي همينهايي است که مي‌بينم و مي‌‌شنوم و حس مي‌‌كنم. بحث کردن در مورد خدا و آخرت و دين براي زماني بود که انسان توانايي توجيه علمي خيلي از وقايع را نداشت. و براي آرام کردن خود به اين مسائل توسل مي‌‌كرد. همان‌طور که مارکس مي‌گفت: "دين افيون ملتهاست". يا به خاطر ترس از مظاهر طبيعت مثل زلزله و سيل و آتشفشان آن را به خدا و دين نسبت مي‌‌داد. الان همه چيز را مي‌‌توان با علم توجيه کرد حتي چيزهايي که هنوز توجيه علمي نشده‌اند در آينده با علم قابل توجيه‌اند.

من نمي‌گويم خدا وجود دارد يا ندارد. زيرا بود و نبودش برايم مهم نيست. اصلا ارتباطي به من ندارد. اگر خدا در زندگي بشر و در کائنات هيچ کاره است ....پس نيست! اگر هم هست ... با نيست فرقي ندارد. نه با زلزله کار دارد، نه با برخورد کهکشانها و نه با برنده شدن من در قرعه‌كشي. چه اجباري است که به زور فلسفه و بازي با کلمات خودم را به چيزي متقاعد کنم که در زندگي مادي که با من ارتباط دارد کوچکترين اثري از او نديده‌ايم ... و ببينيم هم ... تاثيري ندارد!

" از راسل پرسيدند اگر قيامت و آخرتي وجود داشته باشد و از تو بپرسند که چرا به خدا ايمان نياوردي چه پاسخي داري؟ او گفت: آن وقت من از خدا مي‌‌پرسم که چرا دلايل وجودش را اين‌قدر ضعيف آفريده است! 

اين‌گونه سخنان در صفحات و محافل الحادي فراوان است اما مضمون و محتواي اکثر آنها فراتر از دو نکته نيست: يکي اين که تنها امور حسي و تجربي قابل اثبات و پيگيري است و مسائل نظري و غيرمادي را نمي‌توان بررسي کرد. و دوم اين که بر فرض اثبات حقانيت و درستي اعتقادات  ديني، اين اعتقادات هيچ فايده و اثر عملي در زندگي انسان ندارد و پرداختن به آن اتلاف وقت است.
بنا بر اين لازم است اين دو نکته را مورد بررسي و توجه قرار دهيم. به ياري خداوند در يادداشتهاي آينده به اين دو بحث خواهيم پرداخت. اما خوب است تا آن زمان شما پاسخها و نکته‌هايي که در اين باره به ذهنتان مي‌رسد را مطرح کنيد تا زمينۀ بهتری برای مطالب بعدي فراهم شود.

 

پاسخ شما(13)

 

 
صفحه اصلی
جلسات هفتگی توحید
ساختار کتاب توحید
بايگانی مطالب
ارتباط

پروفایل در کلوب
وبلاگ تـعـلـیـــــم
دانشکده مجازی
دانشکده علوم حدیث
طراح: پیرمغان
نرم‌افزار: مسیرکمپ2

 

 
 
234